اهورامزادا

  

بي‌ترديد بنيان هر دين در خداشناسي آن نهفته است و در دين زرتشتي نيز خداوند به اهورامزدا تعبير شده است. با آن كه شرق‌شناسان اروپایى که براى نخستین بار راز و رمز خط اوستايي را گشوده و آن را ترجمه کردند، آیین مزدیسنى را مبتنى بر توحید ندانستند، اما با گشايش ابهامات و خوانش جديد واژه‌ها مشخص شد كه زردشتیان نخستین پیروان یکتاپرستى در جهان بوده و هستند - اگرچه كه بي‌شك يكتاپرستي 3000 سال پيش با يگانه‌پرستي امروزين تفاوت‌هايي دارد- و شايسته است كه به توحيد زرشتي توجه ويژه شود.

موضع نام‌هاي نيكوي خداوند از ديرباز مورد توجه انديشمندان بوده است و اسماء الهي و نام‌هايي كه خداوند را به آنها مي‌ناميم، همواره در طول تاريخ در ميان اديان و اقوام و سرزمين‌هاي مختلف، براي درك و شناخت خداوند وجود داشته است. در اوستاي كنوني، نيايش ايزدان فراواني است كه برخي از آنها آشكارا متعلق به دين كهن آريايي هستند و پيش از ظهور زرتشت نيز جنبه خدايي داشته‌اند نظير مهر و هوم. در مقابل در بينش زرتشتي، خداوند جان و خرد با نام اهورامزدا معرفي شده است. او دانايِ بزرگِ هستي‌بخش است كه ويژگي‌ آفرينش را دارا است. اهورامزدا انسان را برده و بندة خويش نمي‌داند بلكه با خردي كه به او هديه كرده است، جايگاه ارزشمند انساني را به او پيشنهاد كرده است. اهورامزدا، خداي يگانه زرتشت، با گاهان پا به عرصه هستي مي‌گذارد. او خدايي يكتاست كه خالق و نگاه‌دارنده گيهان است. جداي از گاهان كه معرف نخستين تعاليم زرتشت و ستايش اهورامزدا است، نام خداي يكتا در ديگر بخش‌هاي اوستا نيز آمده است از جمله در هرمزديشت.

 

 

ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺴﻨﻘﺮي

 

ﻋﻨﻮان اﺛﺮ: ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺴﻨﻘﺮي

ﺻﺎﺣﺐ اﺛﺮ: اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻢ ﻣﻨﺼﻮر اﺑﻦ ﺣﺴﻦ ﻓﺮدوﺳﯽ (1020ـ941 ﻣﯿﻼدي)

ﻣﺤﻞ ﻧﮕﻬﺪاري اﺛﺮ: ﮐﺎخ ﻣﻮزه ﮔﻠﺴﺘﺎن

ﺗﺎرﯾﺦ ﺛﺒﺖ اﺛﺮ در ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﯾﻮﻧﺴﮑﻮ: ﺳﺎل 1386

اﻫﻤﯿﺖ اﺛﺮ: ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺴﻨﻘﺮي ﯾﮑﯽ از ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ آﺛﺎر ﮐﻼﺳﯿﮏ ﺑﻪ زﺑﺎن ﻓﺎرﺳﯽ اﺳﺖ. از وﯾﮋﮔﯽﻫﺎي اﺛﺮ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ در زﻣﺎن ﺧﻠﻖ آن زﺑﺎن ﻋﺮﺑﯽ در ﻋﻠﻮم و ادﺑﯿﺎت ﮐﺎرﺑﺮد داﺷﺖ، اﻣﺎ ﻓﺮدوﺳﯽ ﻓﻘﻂ زﺑﺎن ﻓﺎرﺳﯽ را ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﺮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺑﻪ اﺣﯿﺎ و ﺣﻔﻆ اﯾﻦ زﺑﺎن ﮐﻤﮏ ﺷﺎﯾﺎﻧﯽ ﮐﺮد. ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺴﻨﻘﺮي در ﻣﯿﺎن ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪﻫﺎي ﻣﺼﻮر ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎدي ﮐﻪ در ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﻫﺎ و ﻣﻮزهﻫﺎي ﺟﻬﺎن ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ، ﯾﮑﯽ از ﻧﺎﻣﻮرﺗﺮﯾﻦ آﻧﻬﺎ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ.

ﭼﻨﺪ وﯾﮋﮔﯽ، اﯾﻦ ﮐﺘﺎب را از ﺳﺎﯾﺮ ﻧﺴﺦ ﻣﺸﻬﻮر ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ اﻣﺘﯿﺎز، ﮐﺎﻣﻞ و دﺳﺖﻧﺨﻮرده ﺑﻮدن آن در ﻣﯿﺎن ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪﻫﺎي ﻣﺸﻬﻮري ﻫﻤﭽﻮن ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ دِﻣﻮت و ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺷﺎه ﻃﻬﻤﺎﺳﺒﯽ اﺳﺖ. دﯾﮕﺮ آن ﮐﻪ ﻧﮕﺎرﮔﺮي، ﺗﺬﻫﯿﺐ، ﺗﺠﻠﯿﺪ و دﯾﮕﺮ آراﯾﻪﻫﺎي ﮐﺘﺎب ﻧﯿﺰ ﺑﻪ اﺳﺘﺎدي ﺗﻤﺎم اﻧﺠﺎم ﺷﺪه اﺳﺖ و ﺳﻮﻣﯿﻦ اﻣﺘﯿﺎز اﯾﻦ ﻧﺴﺨﻪ، وﺟﻮد ﻣﻘﺪﻣﻪاي اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮاي ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎر ﺑﺮ اﯾﻦ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ اﻓﺰوده‌اﻧﺪ.

ﻇﺎﻫراً ﺑﻪ دﺳﺘﻮر ﺑﺎﯾﺴﻨﻘﺮ ﻣﯿﺮزا، دﺳﺖﻧﻮﯾﺲﻫﺎي ﻣﺘﻌﺪدي از ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﮔﺮدآوري ﺷﺪ و ﻣﻘﺪﻣﻪاي ﻣﻔﺼﻞ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﯿﻖ ﻣﻘﺪﻣﻪﻫﺎي ﭘﯿﺸﯿﻦ، در اﯾﻦ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ و ﻧﺴﺨﻪﻫﺎي دﯾﮕﺮ ﻫﻤﺰﻣﺎن آن ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪ.

 

برگرفته از تارنماي كميسيون ملي يونسكو در ايران

دكتر فرح زاهدي: ديوارنگاري‌هاي سغديان ديرينه‌تر از متن شاهنامه است

 

ﺳﻐﺪﯾﺎن ﭘﯿﺶ از آن ﮐﻪ ﻓﺮدوﺳﯽ ﺑﻪ ﺳﺮاﯾﺶ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﭘﺮداﺧﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎ داﺳﺘﺎن‌ﻫﺎي ﺣﻤﺎﺳﯽ اﯾﺮان آﺷﻨﺎ و ﭼﻬﺮهﻫﺎي ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ در ﻣﯿﺎن ﺳﻐﺪﯾﺎن ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﻮده‌اﻧﺪ. ﺗﺤﻠﯿﻞ دﯾﻮارﻧﮕﺎهﻫﺎي ﺳﻐﺪﯾﺎن از داﺳﺘﺎنﻫﺎي ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، 5 ﻗﺮن ﭘﯿﺶ از آﻧﮑﻪ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪاي وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺤﻮر ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ دكتر ﻓﺮح زاﻫﺪي (استاد فرهنگ و زبان‌هاي باستاني) در ﭼﻬﺎرﻣﯿﻦ ﻫﻤﺎﯾﺶ ﺑﺰرﮔﺪاﺷﺖ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﻮد...

... ﯾﮑﯽ از اﺗﺎقﻫﺎي ﭘﯿﺪا ﺷﺪه در ﺳﻐﺪ، «اﺗﺎق رﺳﺘﻢ» ﻧﺎم دارد. اﯾﻦ اﺗﺎق در ﺳﺎل 1956 و 57 ﮐﺸﻒ ﺷﺪه و ﻣﻮﺿﻮع اﺻﻠﯽ ﻧﻘﺎﺷﯽ آن، ﻣﺒﺎرزه رﺳﺘﻢ ﺑﺎ دﯾﻮان اﺳﺖ. در ﮐﻨﺎر آن، ﺗﺼﻮﯾﺮﻫﺎﯾﯽ از ادﺑﯿﺎت ﻫﻨﺪي دﯾﺪه ﻣﯽﺷﻮد. در ﺗﺼﻮﯾﺮي دﯾﮕﺮ رﺳﺘﻢ و اوﻻد (در ﺧﻮان ﭘﻨﺠﻢ) ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯽﺟﻨﮕﻨﺪ. اﯾﻦ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻗﺮن 7 ﯾﺎ 8 اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﯾﮕﺮ، 4 ﯾﺎ 5 ﺳﺪه ﭘﯿﺶ از ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﮐﺸﯿﺪه ﺷﺪه اﺳﺖ....   

ادامه نوشته

ايراني ماندگار

هنوز در پي هزاران سال، نسيم، عطر سنبل‌ها را از سفره هفت‌سين نوروزي برمي‌چيند و مي‌افشاند بر چهره پرخند ايرانيان و به آنان نويد فرارسيدن نوروز را مي‌دهد.

***

هنوز در پي هزاران سال، ايرانيان در هر كجاي گيتي كه ايراني نام گرفته‌اند، در بشقاب‌هاي خوش آب و رنگ و كوزه‌هاي كوتاه و بلند سبزه سبز مي‌كنند و به نشانه رسيدن بهار و فراز آمدن نوروز و زيباترين روز سالشان كه سرآغاز سالي سبز و پرطراوت است، به خود و مهمانانشان، گامهايتان سبز مي‌گويند.

***

هنوز در پي هزاران سال، ايرانيان به پيشواز سال نو مي‌روند و در پيشواز ‌آييني شكوهمند، خانه‌هايشان را مي‌تكانند، جلا مي‌بخشند و از آلودگي‌ها و از سياهي‌ها مي‌روبند.

***

هنوز در پي هزاران سال، ايرانيان با آغازين روز سال نو به دست‌بوس بزرگان خانواده خويش مي‌روند، دست‌هاي بزرگترها را مي‌بوسند، عيدي مي‌دهند و عيدي مي‌گيرند.

***

هنوز در پي هزاران سال، ايرانيان روز سيزدهم فروردين را از زود هنگام به دشت و دمن مي‌روند و در كنار رودها به شادي مي‌نشينند و آخرين روز جشن نوروزي را با شكوه هرچه بيشتر گرامي مي‌دارند.

***

و هنوز در پي هزاران سال، ايراني، ايراني مانده است تا ستاينده و پاسدارنده زيباترين و والاترين دست‌آوردهاي فرهنگ بشري باشد: ايراني ماندگار است و جاودانه مي‌ماند.

 

برگرفته از ايران راز ماندگاري؛ نوشته مهدي افشار

جانشينان تيمور

 

پس از درگذشت تيمور شاهزادگان و نوادگان تيمور در آذربايجان و عراق و فارس هر يك در خيال سلطنت به جان يكديگر افتادند. اين مناطق عرصه تاخت و تاز و غارت آنان قرار گرفت و كسي كه از اين همه آشوبها بهره برد، تنها شاهرخ بود. شاهرخ و ميرانشاه، دو پسر از پسران متعدد تيمور، پس از مرگ او در قيد حيات بودند. شاهرخ در روز پنج شنبه 14 ربيع الاول سال 779 ه.ق. متولد شد و در سال 799 ه.ق. (يعني در بيست سالگي) از سوي پدر به حكومت خراسان كه مركز آن هرات بود، منصوب گرديد. در رمضان سال 807 ه.ق. يهني در حدود يك ماه پس از مرگ تيمور، خود را در هرات پادشاه خواند (خليل سلطان هم در رمضان اين سال در سمرقند خود را پادشاه خوانده بود)....

 

ادامه نوشته

شب چله خجسته باد

 شرق‌شناسان و مورخان متفق‌القولند كه ایرانیان نزدیك به هفت هزار سال است كه شب چله آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك‌ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می‌کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است=يلدا) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

مراسم شب چله از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می‌شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی‌ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را 25 دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال‌های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می‌شده‌اند.

آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می‌نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می‌ایستادند و عهد می‌كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب چله (یكم دی ماه) را خور روز و دی‌گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می‌كشیدند كه نمی‌خواستند احیاناً مرتكب بدی شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد.

رمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان‌های آریایی را نوشته است، نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

كه ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زادروز یا تولد است.

خور روز (دی‌گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان‌ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می‌گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ‌كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود.

 

برگرفته از تارنماي تبيان

 

ماهيت اسطوره

 در زبان روزمره «اسطوره» در معني «خيالي» و «غيرواقعي» به كار مي‌رود و مشوق اين كاربرد فرهنگ انگليسي آكسفورد است كه توصيف اسطوره را با اين كلمات آغاز مي‌كند: «روايتي كه جنبه‌ي افسانه‌اي محض دارد...». اين تلقي كاملاً گمراه‌كننده است و از آن چنين برمي‌آيد كه اسطوره‌ها را بايد داستان‌هاي نيمه‌واقعي پنداشت كه ممكن است راست يا دروغ باشند. اما منظور از «راست» دقيقاً ‌چيست؟ در داستان‌هاي اسطوره‌اي مهم نيست كه داستان از نظر واقعيت صحيح باشد يا نه،‌ بلكه مفهوم و معناي اخلاقي آن اهميت مي‌يابد. آنچه در اسطوره‌ها مهم است صحت تاريخي داستان‌ها نيست بلكه مفهومي است كه براي معتقدان آن‌ها در بر دارد.

نقشي كه اسطوره‌ها در دين دارند، آن‌ها را از حكايت‌ها متمايز مي‌كند. آدمي مي‌كوشد كه در دين خويش شناختش را از خويشتن و طبيعت و محيط خود بيان كند....

ادامه نوشته

چکیده‌ای درباره خط و زبان اوستایی

 

خط و زبان اوستایی به خط و زبانی گفته می‌شود که کتاب اوستای امروزی بدان نوشته شده بوده است. اوستا مجموعه‌ای از آیین‌ها، باورها، اسطوره‌ها، قوانین، رویدادهای تاریخی و فرهنگی ایران بزرگ است. خط اوستایی با نسخه‌های خطی باقیماندهٔ اوستا که عموماً در یزد و کرمان و نیز شهرهایی از هندوستان مانند گجرات، نوساری و ... نگاشته شده‌اند، شناخته می‌شود. این خط از راست به چپ نوشته می‌شود و به باور بیشتر خط شناسان بر پایه  خط پهلوی ساخته و پرداخته شده است. حروف اوستایی به یکدیگر نمی‌پیوندند، و هر حرف جداگانه نوشته می‌شود (همانند حروف لاتین). خط اوستایی با داشتن ۱۴ نشانه برای مصوت‌ها و ۳۷ نشانه برای حروف صامت، از نظر ثبت صامت‌ها و مصوت‌ها ی موجود در زبان آن روزگار ایران، از دقیق‌ترین خط‌های جهان می‌باشد، و کهن‌ترین نسخه خطی‌ای که تاکنون به خط اوستایی به دست آمده است متعلق به ۷۲۳ سال پیش (۱۲۸۸ میلادی) است. یاد گیری خط اوستایی یا دین دبیره بسیار ساده است زیرا تنها به خاطر سپردن نشانه‌های خط کافیست برای اینکه کسی بتواند واژگان اوستایی را بخواند، و دلیل این امر آنست که پدید آورندگان خط اوستایی کوشش کرده‌اند تا خطی بیافرینند که به یاری آن، بدون هیچ پیچیدگی‌ای بتوان اوستا را تمام و کمال و در نهایت درستی ثبت نموده  و خواند. اما همواره مقوله خط و زبان دو مقوله جدا از یکدیگر هستند؛ آیا با به خاطر سپردن حروف خط اوستایی و خواندن واژگان اوستا چیزی از زبان اوستا درمی‌یابیم؟ پاسخ به این پرسش ما را وارد مقوله زبان اوستایی می‌سازد.

زبان اوستایی زبانی بوده است که در بخش‌هایی از ایران بزرگ (بخش‌های شرقی فلات ایران) بدان ادبیاتی غنی پدید آمده است.  این زبان هم‌ریشه و همخانواده زبان فارسی باستان (زبان کتیبه‌های شاهان هخامنشی) و نیز سنسکریت (زبان کهن هندیان) می‌باشد. شباهت زبان اوستایی و سنسکریت در حدی است که این  دو زبان را دو گویش از یک گروه زبانی واحد می‌دانند. زبان اوستایی  خود به دو بخش اوستایی کهن و اوستایی جدید بخش می‌شود. کهن‌ترین بخش اوستا گاهان ( یا گاتها) نام دارد که به باور بسیاری سروده های خود زرتشت میباشد و به زبان اوستایی کهن نوشته شده است، اما به طور کلی کتاب اوستا همچون دایرة المعارفی می‌باشد که در آن سخن از اسطوره‌ها، قوانین، رویداد های تاریخی و فرهنگی و ... رفته است. بر اساس ویژگی‌های زبانشناختی زبان اوستایی کهن به حدود ۴۰۰۰ سال پیش باز میگردد.

 زبان  اوستایی دارای دستوری پیچیده می‌باشد و تاکنون دانشمندان نتوانسته‌اند اوستا را به درستی و بی شک و شبهه ترجمه نمایند، به طوری که اگر چند ترجمه گوناگون از دانشمندان مختلف را کنار یکدیگر گذاشته و مقایسه نماییم درمی‌یابیم که حتا در برخی موارد ممکن است ترجمه‌ها یکدیگر را نقض کنند.  به طور بسیار چکیده از ویژگیهای بارز دستور زبان اوستا نمونه‌های زیر را می توان نام برد:

نام‌ها و ضمیرها درهشت حالت گوناگون صرف می‌شوند و این هشت حالت نیز با توجه به حروفی که هر نام و ضمیر بدان ختم می‌شود تغییر می‌یابند. همچنین نام‌ها و ضمیرها دارای ۳ جنس مذکر، مونث و خنثی و ۳ شمار مفرد مثنی و جمع  می‌باشند. حروف اضافه گاهی می‌توانند عامل باشند یعنی روی واژهٔ پس از خود تاثیر بگذارند. فعلها نیز عموما دارای پیشوندها (پیشوندهایی که معانی را می‌توانند تغییر دهند) ونیز حروف ماده ساز که به ریشه می‌پیوندند و شناسه‌ها می‌باشند. برخی از ویژگیهای دستوری زبان اوستایی در برخی زبانها و گویش‌های محلی ایران باقی مانده است که خود مبحثی بسیار مهم و جذاب برای پژوهش‌های بیشتر می‌باشد. به جز آن یادگیری این زبان و آشنایی با ریشه‌های واژگان و فعل‌ها و نیز پیشوندها و پسوندهایی که  با اضافه شدن به ریشه فعل‌ها معانی گوناگان را پدید می‌آورند، برای آنانی که در کار واژه گزینی و واژه سازی برای پویایی زبان می‌باشند شرط لازم می‌نماید.

 

نوشته آزاده احسانی چمبلی دانشجوی دکترای ایران شناسی

 

تعريف محيط زيست

         

براي اين واژه دو نگرش ايجاد شده است: يك نگرش اين است كه عنوان محيط زيست از دو كلمه محيط و زيست تركيب يافته است كه در فارسي به معناي جايگاه و محل زندگي است. اين عنوان از نظر لغت مواردي هم‌چون آلودگي هوا، راه‌هاي جلوگيري از تخريب طبيعت و ... را شامل نمي‌شود، اما امروزه مفاهيم گوناگون را از آن ارايه مي‌نمايند مثل آب و هوا، جنگل، كوه، حقوق حيوانات و پرندگان، راه‌هاي جلوگيري از آلودگي هوا، راه‌هاي مبارزه با عوامل مخرب طبيعت و .... محيط زيست در اصطلاح به كليه عوامل تهديدكننده يا بهبودبخش محيط زندگي اتلاق مي‌شود.

اما نگرش بعدي بيانگر اين است كه چيزي به نام محيط وجود ندارد و اين واژه يك معناي نسبي به مفهوم پيرامون دارد. همان‌طور كه از مشتقات واژه با مراجعه به كتاب لغت پيدا است، اين واژه يك معناي نسبي به مفهوم پيرامون دارد يعني چيزي كه توسط پيرامون خود محاط شده است.

موردي كه در اينجا مهم قلمداد مي‌شود اين است كه بدانيم، منظور ما از محيط زيست كدام موجود است. اين موضوع اهميت دارد زيرا آن چه وضعيت يك محل را براي زيست يك نوع موجود زنده بهبود مي‌بخشد مي‌‌تواند محيط زيست يك موجود ديگر را تباه كند.

حال در مجموع بايد گفت: محيط زيست عبارت است از آنچه كه فرآيند زيستن را احاطه كرده، آن را در خود فرو گرفته و با آن در كنش متقابل قرار دارد. با توجه به اين تعريف آيا مي‌توان مرزهاي مشخصي براي محيط زيست تعيين نمود؟ آيا فرايند حيات بدون استفاده از هوا و خاك ميسر است؟ آيا بدون بهره‌برداري منطقي از خاك، مي‌توان مواد غذايي توليد نمود و امكان تغذيه سالم جمعيت رو به افزیش را فراهم ساخت؟

بدين ترتيب مشاهده مي شود كه محيط زيست همه چيز را در بر مي‌گيرد. هم انسان و هم طبيعت و هم رابطه اين دو را شامل مي‌شود. در كليه فعاليت‌هاي بشر تاثير داشته و نيز از آن متاثر مي‌شود. محيط يك موجود زنده عبارت است از فضايي كه موجود زنده را احاطه كرده و از طريق روابط متقابل گوناگون با آن در تماس قرار دارد. به بيان ديگر، محيط را مي‌توان مجموعه عوامل جاندار و بي‌جاني دانست كه در يك فضاي مشخص و در زماني معين موجود زنده را تحت تاثير خود قرار مي‌دهند.

بنابراین مفهوم محيط زيست، چه از نظر لغوي و چه از لحاظ واقعيت آن، در بر گيرنده كل فضاي حياتي كره خاكي مي‌باشد؛ به بيان ديگر اين محيط زيست است كه در درون خود محيط هاي گوناگون را جاي داده است.

 

برگرفته از تارنمای سازمان حفاظت محيط زيست

ادبیات علمی- تخیلی‌- اساطیری؛ بایدها و شایدها

 

دکتر شروین وکیلی

 

 

ادبیات امروز ایران، خوشه‌ای بارور و امیدبخش از فرهنگ جهانی است که می‌رود تا جایگاه شایسته و سزاوار خویش را در زمینه‌ی زبان‌ها و فرهنگ‌هایی نوخاسته و نوباوه بازیابد. در روزگاری که اِبراز ناامیدی به هنجاری روشنفکرانه بدل شده است و نالیدن از نارسایی‌های زبان فارسی و انحطاط فرهنگ‌ ایرانی به زیور قلبی رایج برکشیده شده است، شاید این سخن غریب بنماید، اما تمام شواهد نشانگر آن است که‌ ادبیات فارسی و خزانه‌ی غنی و کهنسالِ فرهنگ ایرانی با روندی ژرف و دیرپا دست به گریبان است که می‌تواند به یک باز‌زایی و باز‌آفرینیِ‌ ریشه‌ای منتهی شود.

این امیدواری به آینده و درخشان‌دانستنِ آنچه فراروی ادبیات فارسی است، شعاری خوش‌بینانه و یکسو‌نگرانه نیست. قرار نیست این حقیقت را نادیده بگیریم که اوج شکوه ادب فارسی؛ یعنی شعر دری در قرن گذشته با افول و زوالی چشمگیر و سردرگمیِ فراگیری در زمینه‌ی قواعد و هنجارها روبرو شده است. قصد نداریم ترجمه‌ای‌بودنِ بخش مهمی از نثرهای ارزشمندِ امروزین و تقلیدی ناشیوا و درجه دوم‌بودنِ بخش عمده‌ی شعرهای معاصر را انکار کنیم....

 

ادامه‌ی این نوشتار را در اینجا بخوانید.

این نوشتار را در اینجا بارگذاری کرده و بشنوید.

کرج

 

کرج در اصطلاح فرهنگ به معانی مختلفی از جمله شکاف، گریبان، قارچ، کوهپایه، قایق‌های بزرگ، دماغه کوه و... آورده شده است. بر اساس روایتی کرج از کلمه کوه رج به معنی محلی که کوه‌ها در یک ردیف قرار گرفته‌اند، اقتباس گردیده است. هم‌چنین برخی از مورخین نام کرج را به نام کراج و کرژ به معنای کوهپایه نسبت می‌دهند. در دوران باستان، از تپه آتشگاه و كوه‌هاي مرادتپه، كلاك و قلعه دختر شهرستانك براي خبررساني و ديده‌باني استفاده ميشده و احتمال دارد كرج از واژه كراج به معناي بانگ و فرياد اقتباس شده باشد. نام کرج در قدیمی‌ترین ماخذی که آمده در نزهه القلوب نوشته حمدالله مستوفی است.

تاریخ کرج بیش از ده هزار سال و قدمتش به پيش از مادها بر می‌گردد. از شواهد موجود بر می‌آید كه مردم ساکن در کرج قبل از روی آوردن به دین زرتشت و اسلام، میترائسم بوده‌اند. این منطقه از نخستین مراکزی است که با مهاجرین اولیه از سرزمین‌های شمالی، بر نخستین بامداد تمدن چشم گشود و نام آن نیز در اوستا آمده است.

اهالی ساکن در کرج در طی قرن چهارم پیرو آئین زرتشت بوده‌اند و مراسم سنتی خود را اجرا می‌کرده‌اند که هنوز هم آثار آنها وجود دارد و پس از آن در طی قرون چهارم تا نهم به دین اسلام گرویده و اهل تسنن بودند، بعد از قرن نهم و ورود شاهان صفوی به کرج، مردم به مذهب شیعه روی آوردند.

زبان کرجي ریشه در زمان مادها دارد و بیشتر واژه‌ها، واژه‌های پارسی و اوستایی است و به زبان تاتی نزدیک است و در سه قسمت البرز (شمالی، جنوبی و مرکزی) تنها در تلفظ لغات (كاربردکسره، فتحه و ضمه) تفاوت اندکی وجود دارد.

 

برگرفته از تارنماي البرزمن

 

 

 

یادی از یک دادگاه...

حکم 29 مارس 2011 دادگاه ایالات متحده

درباره الواح تخت جمشید

 

حکم 29 مارس دادگاه تجدید نظر حوزه هفت ایالات متحده در خصوص الواح تخت جمشید نزد موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو و موزه فیلد شیگاگو، شرایط را برای مدعیان بمب‌گذاری سال 1997 در اوشلیم با حکم غیابی 90 میلیون دلار غرامت برای دستیابی به میراث تاریخی ایران بسیار دشوار ساخت. با صدور این حکم، موزه هائی که اشیاء تاریخی سایر کشورها را در اختیار دارند نفس راحتی کشیدند. مبنای تاریخی قوانین ایالات متحده آمریکا بر اساس مصونیت دارائی های کشورهای خارجی از دعاوی خصوصی استوار بوده است. اما در سال 1979 با تصویب قانون "مصونیت های خارجی" توسط کنگره امریکا که در آن برخی از شرایط لغو مصونیت مشخص شده رهنمودهای مشخصی را برای دادگاه ها فراهم آورد. با این حال، همانطور که قضات سه نفره دادگاه رای دادند، حکم دادگاه بدوی مبنی بر اجبار ایران به اعلان کلیه دارائی های خود در ایالات متحده کاملا با اصول "قانون مصونیت خارجی" مغایرت داشت.

این حکم دادگاه پیروزی بزرگی برای ایران و موزه هائی که آثار تاریخی ایران را در اختیار دارند، محسوب می شود. دادگاه حوزه هفتم اعلان نمود که حتا اگر ایران با ربط اشیاء با پرونده شکایت مخالفت نکند، فرض بر مصونیت اشیاء است و دادگاه راسا باید دلیل موجه خوبی برای استثناء قائل شدن از "قانون مصونیت خارجی" مطرح نماید. در نتیجه، دادگاه ها باید در ضبط اموال کشورهای خارجی در دعاوی خصوصی وسواس زیادی نشان دهند، چون این موصوع دقیقا به حوزه سیاست خارجی و قوه مجریه کشور مربوط می شود.

 

به یاد فردوسی پاك‌نژاد و روز بزرگ‌داشت او

 

نباشد همی نیک و بد پایدار

همان به که نیکی بود یادگار

دراز است دست فلک بر بدی

همه نیکویی کن اگر بخردی

چو نیکی کنی، نیکی آید برت

بدی را بدی باشد اندرخورت

چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای

تو با هر کسی نیز، نیکی نمای

مکن بد، که بینی به فرجام بد

ز بد گردد اندر جهان، نام بد

به نیکی بباید تن آراستن

که نیکی نشاید ز کس خواستن

وگر بد کنی، جز بدی ندروی

شبی در جهان شادمان نغنوی

نمانیم کین بوم ویران کنند

همی غارت از شهر ایران کنند

نخوانند بر ما کسی آفرین

چو ویران بود بوم ایران زمین

 

جشن كهن ايرانيان...

 

ايرانيان باستان بر اين انديشه بودند كه شادي از جلوه‌هاي نيك اهورايي و هم‌ساز با زندگي است؛ با اين نگرش‌ پيوسته بر آن بودند تا در هر مناسبتي اندوه و سوگواري را از خود دور سازند.

مردماني كه ساليان دراز به پيروي از آيين اشو زرتشت به سبزه و گل و  گياه، آباداني و پيشرفت گرايش يافته و به منش، گويش و كنش نيك دلبستگي پيدا كرده بودند، زندگي را با زنده‌دلي و شادكامي در كمال آرامش و آسايش مي‌گذرانند. آنان از دروغ، خشم، رشك، كينه، جنگ و كژانديشي به دور مانده و پاي‌بند به راستي، عشق، مهر و همكاري با هم در جهت زنده نگاه داشتن و تازه گردانيدن جهان هستي بودند.

نياكان ما براي اين كه از زندگي خود بهره بيشتري بگيرند،‌جشن‌هايي را به انگيزه‌هاي گوناگون و سازگار با طبيعت پيش‌بيني كرده بودند تا روزگار را بهتر به شادي بگذرانند و به جامعه خويش، پويايي جاودانه ببخشند و نوروز يكي از كهن‌ترين اين جشن‌ها  است.

اين جشن چنان با روان و احساس مردم اين سرزمين سرشته شده كه همه ساله در ژرفاي دل و جان خود چشم به راه فرارسيدن آن هستند و از هفته‌ها زودتر، با ايمان و علاقه دروني به پيشبازش مي‌روند. نوروز هم‌زمان با زنده شدن طبيعت، فروغ و عشق و اميد را هم به مردمان و هم به سراسر آفرينش جاري مي‌كند.

 

برگرفته از كتاب: از نوروز تا نوروز 

 

نوروز...

 

«هر روزتان نوروز و نوروزتان پيروز باد»

 

در سال 1388 خورشيدي سازمان ملل متحد با تصویب «قطعنامه‌ي روز بین المللی نوروز»، نوروز ايراني را به عنوان يك مناسبت بین‌المللی به رسمیت شناخت. در بند نخست و دوم این قطعنامه بر شناسایی اول فروردین (21 مارس) به عنوان روز بین‌المللی نوروز تاكيد شده است. قطعنامه نوروز به ابتکار و با مديريت نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد و با حضور هفت کشور ایران، هند، جمهوری آذربایجان، ازبکستان، قزاقستان، پاکستان و ترکیه به ثبت رسید. بی ترديد ايران خاستگاه اصلي نوروز است و ثبت نوروز به ‌عنوان يك ميراث معنوي از سوي يونسكو و به رسميت شناختن آن از سوي سازمان ملل براي تمام كساني كه نوروز را جشن مي‌گيرند، خبر شيريني است.

اين آيين كهن بخشي از تمدن ايران و عامل وحدت ملي ايرانيان در طول اعصار بوده و يك واقعيت و هويت ثابت و اصيل فرهنگي است که بايد در صیانت آن بکوشيم و آن را به نسل‌هاي بعد تحویل دهیم.

 

به فر کیانی یکی تخت ساخت * چه مایه برو گوهر اندر نشاخت

که چون خواستی دیو برداشتی*ز هامون به گردون برافراشتی

چو خورشید تابان میان هوا * نشسته برو شاه فرمان روا

جهان انجمن شد بر آن تخت او * شگفتی فرو مانده از بخت او

به جمشید بر گوهر افشاندند * مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین * برآسوده از رنج روی زمین

به نوروز نو شاه گیتی فروز * بر آن تخت بنشست فیروز روز

بزرگان به شادی بیاراستند * می و رود و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار * به ما ماند از آن خسروان یادگار

 

دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن

 

هرگاه بخواهند تاريخ انديشه را در ايران بنويسند، نخستين منبع مكتوب «گات»­هاي زرتشت خواهد بود و بخش­هاي ديگر اوستا نيز به دنبال آن مي­آيند. سپس نوبت مي­رسد به سنگ­نوشته­هاي هخامنشيان كه پرمعناترين حرفي كه در آن زده شده است، از داريوش بزرگ است در سنگ­نوشته­ي تخت جمشيد:

«اهورامزدا اين كشور را از دشمن، از خشك­سالي و از دروغ بپاياد.»

اين حرف سرلوحه­ي همه­ي حرف­هاست زيرا كه طي دو هزار و چند سد سال هرگز اعتبار خود را از دست نداده است. هنوز هم اگر كسي بخواهد دعايي در حق ايران بكند، بهتر از آن نمي­يابد.

 

تغییر خط؟؟؟

 

بخشي از سخنراني سید حسین نصر

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جرج واشنگتن

 

[...] زبان فارسی، آمادگی و پویایی لازم برای بیان هر نوع مطلب علمی، فلسفی، جامعه‌شناختی و... را دارد. به شرط این‌که ما در این زبان متفکر داشته باشیم. این متفکران و اندیش‌مندان هستند که بر غنای زبان می‌افزایند. ما بایستی برویم به جست‌وجوی مسأله‌ی اصلی و آن‌ هم یافتن افرادی است که خوب فکر کنند و خوب بیندیشند، از فیزیک گرفته تا منطق، فلسفه و....

خط فارسی، کوچک‌ترین نقصی که بزرگ‌تر از نقایص سایر خط‌های جهان باشد، ندارد. اتفاقاً از تمام خط‌های موجود در جهان، کمتر نقص دارد. ما نمی‌گوییم اصلاً نقص ندارد ولی ارتباط این خط نه تنها ارتباط ما با آثار بزرگ فکری، فرهنگی و علمی ماست، بلکه ارتباط با فضای فرهنگی ماست. با صدها هزار کتابی که در کتاب‌خانه‌های ما آرمیده‌اند و متاسفانه با این همه دکترای افتخاری، ما هنوز نتوانسته‌ایم این‌ها را تجدید چاپ کنیم. در این‌جا بایستی عرض کنم که چون زمزمه‌ی تغییر خط وجود داشت من متعرض آن شدم. زیرا به نظر بنده این عمل یک نوع خودکشی فرهنگی است. [...]

 

برگرفته از تارنماي ايران بوم

 

اژيدهاك


اژدهاك «در اوستايي اَژي دَهاكَ، در فارسي ميانه اَزدهاگ، در فارسي نو اژدها و ضحاك» است. اين واژه از دو جزء تشكيل شده است: اَژي به معناي مار و اژدها و غالباً در اوستا به تنهاي بر ضحاك اطلاق شده است و دَهاكَ نقش صفت را براي او دارد. در فارسي ميانه و نو اين صفت نيز به نام او افزوده شده و مجموعاً به صورت اژدهاك يا ضحاك در آمده است.

در اوستا، ضحاك ايزد ناهيد را نثار مي­برد تا او را بر هفت كشور مسلط گرداند و نيرو دهد كه آنها را از مردم تهي كند (يشت 5، بندهاي 29 و 30) اما ايزد ناهيد خواست او را روا نمي­كند (يشت 5، بند 31). از ايزد واي نير همين درخواست را مي­كند و كامياب نمي­شود (يشت 15، بندهاي 19 تا 21).

او بدترين دروغ و ناپاك­ترين نيرويي است كه اهريمن براي نابودي جهان راستي فرستاده است.

ضحاك سه پوزه، سه سر، شش چشم و هزار تردستي دارد (يسن 9، بند 8) و براي به دست آوردن فره كياني با ايزد آذر به ستيز برمي­خيزد. بر اساس متن­هاي فارسي ميانه، ضحاك در هزاره دوم فرمان مي­راند (بندهش پارسي، ص181) و اين فرمان­روايي را اهريمن بدو مي­بخشد (مينوي خرد، پرسش 56، بندهاي 24 تا 26).

فريدون نتوانست ضحاك را بكشد، بنابراين او را بند كشيد و در كوه دماوند زنداني كرد و سرانجام در هزاره هوشيدرماه،‌ ضحاك از بند مي­رهد و به دست گرشاسپ پهلوان نابود مي­گردد.

برگرفته از زند بهمن يسن


متن فرمان کورش بزرگ (از استاد ورجاوند دكتر عبدالمجيد ارفعي)- 3

 

32. (و نیز پیکره) خدایانی را که در میانه آن شهرها (جای­ها) به جای­های نخستین بازگردانیدم و (همه آن پیکره­ها را) تا به جاودان در جای (نخستین­شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه­های خویش بازگردانیم. 33. (و نیز پیکره) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی؛ 34. در نیایشگاه­هایشان بنشاندم- جای­هایی که دل آنها شاد گردد- باشد که خدایانی که من به جای­های مقدس (نخستین­شان) باز گردانیدم، 35. هر روز در برابر خداوند (مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن­ها گویند، با واژه­هایی نیک­خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش، 36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه (مردم) سرزمین­ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

 37. [............ يک؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسمِ معمولِ دادنِ) غازها، اردک­ها و قمریان (معین کردم). 38. [............بل]ند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور – انلیل» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و  39. [............] دیوار کناره­ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده] بود، 40. [بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) برنیامده بود]،آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده­ [کشورش] در بابل نساخته بودند، 41. [............ از قیر] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [بنایشا]ن [را به انجام رسانیدم]. 42. [دروازه های بزرگ وسیع بر آنها را بنهادم ....... و درهایی از چوب سدر] با پوششی از مفرغ، با آستانه­ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده ...... هر آن جایی که دروازه­ها]یشان (یافت می­شد)، 43. [استوار گردانیدم  ............ نو]شته­ای لوحه­ای (در بردارنده) نام آشور بانی پال شاهی پیش از من [در میان آن (بنا) بدید]م. 44. ............................................... 45. ............ تا به روز جاودان.

 

متن فرمان کورش بزرگ (از استاد ورجاوند دكتر عبدالمجيد ارفعي)- 2

 

18. همه مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی­اش شادمان گردیده، چهره­ها درخشان کردند. 19. سروری که به یاری وی خدایانِ در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه خدایان به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان، 21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، 22. از تخمه پادشاهی­ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند (مردوک) و نَبو دوست می­دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که من (کورش)‌ آشتی­خواهان به بابل اندر شدم، 23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده­ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم. 24. (و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام برمی­داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین­های سومر و اکد ترساننده باشد. 25. من (شهر) بابل و همه (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان، یوغی داده بود نه در خور ایشان، 26. درماندگی­هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم؛ مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و، 27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده وی است و کمبوجیه، فرزندِ زاده شده من و همگی سپاهیانم را، 28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه [خدائیش] را ستودیم. به فرمان او (مردوک) همه شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته، 29. و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (دریای پارس)، (همه) باشندگان سرزمین­های دور دست، همه شاهان آموری، باشندگان در چادرها، همه آنها، 30. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. از... تا (شهر) آشور و شوش؛ 31. آگاده، سرزمین اِشنونا، (شهر) زمین مه-تورنو، دیر تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود (از نو باز ساختم)....

متن فرمان کورش بزرگ (از استاد ورجاوند دكتر عبدالمجيد ارفعي)- 1

استوانه كورش هخامنشي (550 ـ 530 پ.م) كه به اعلاميه كوروش و منشور آزادي نامبردار است، 45 سطر دارد و شرحي از ورود بدون خونريزي كوروش به شهر بابل و معرفي مقام و منصب او است. كوروش بزرگ در دو جا از منشور خود تكرار مي‌كند كه او و ارتش ايران، به صورتي آشتي‌جويانه وارد بابل شده‌اند. بخش نخست برگردان اين استوانه از سوي دكتر ارفعي تنها مترجم ایرانی «فرمان کوروش بزرگ» از بابلی نو به پارسی، را در زير بخوانيد:

1. ‍[بنا کرد] (؟) 2. گوشه جهان. 3. ناشایستی شگرف بر سروری کشورش چیره شده بود. 4. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند. 5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل [بنا کر]د... از برای اور و دیگر جایهای مقدس. 6. با آیین­هایی نه در خور ایشان، آیین پیشکشی قربانی­ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه­ای گستاخانه و خوارکننده سخن می­گفت و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدايان). 7. بردن نذورات را (به پرستشگاه­ها) برانداخت. [او (همچنین) در آیین­ها (به گونه­هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک پادشاه خدایان را از دل خویش بشست. 8. کسی که همواره به شهر وی (شهر مردوک، بابل) تباهکاری روا می­داشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (می­یازید)، مردمانش] را با یوغی بی­آرام به نابودی می­کشانید، همه­ی آنها را. 9. از شکوه­های ایشان اِنلیل خدایان (سرور خدایان، مردوک) سخت به خشم آمد. [جای­های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه­ها (آثار) به فراموشی سپرده شد]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه­های خویش را ترک کردند. 10. در (برابر) خشم وی (مردوک) او (نبونئید) آنان (پیکره­های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلندپایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه باشندگان روی زمین که جای­­­های زندگیشان ویرانه گشته بود، 11. و (از بهر) مردم سرزمین­های سومر و اَکَد که (بسان) [کالبد] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود. 12. (مردوک) در میان همه سرزمین­ها به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته وی باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت. 13. او کورش، پادشاه شهر انشان را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه جهان. او (مردوک) سرزمین گوتیان و تمامی سپاهیان مندَ (مادها) را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت. او (مردوک)- (واداشت تا)- مردم، سیاه سران، به دست کورش شکست داده شوند. 14. (در حالی که) او (کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می­کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او (کورش) نگریست. 15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (کورش) را برانگیخت تا راه بابل را درسپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت. 16. (در حالی که) سپاهیان بی­شمار او که همانند (قطره­های) آب یک رود به شمارش درنمی­آمدند، پوشیده در ساز و برگ جنگ، در کنار وی گام برمی­داشتند. 17. او (مردوک) بی هیچ کارزاری وی (کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را -پادشاهی که وی (مردوک) را پرستش نمی­کرد- به دست او (کورش) سپرد...

 نسخه اینترنتی فرمان کورش بزرگ به کوشش عبدالمجید ارفعی برای نخستین بار، در پایگاه پژوهشی آریابوم منتشر شده است.

زبان فارسي در گذر زمان

 زبان فارسي در دوره باستان

          سكايي

مادي

فارسي باستان

اوستايي

زبان فارسي در دوره ميانه

          - گروه ايراني ميانه شرقي

                   بلخي

                   ختني

                   خوارزمي

                   سغدي

          - گروه ايراني ميانه غربي

                   پهلوي اشكاني

                   فارسي ميانه

زبان فارسي در دوره جديد

          پشتو

          كردي

          آسي

          بلوچي

          فارسي دري

تيموريان (گوركانيان) - 3


تيمور تا سال 789 ه.ق. گرجستان و ارمنستان و شهرهاي بايزيد و ارزنجان و ارزته الروم، را تسخير كرد. شهر وان نيز (در تعقيب قرامحمد تركمان قره قويونلو) به دست سپاه تيمور افتاد. پس از آن به جانب سرزمينهاي سلاطين مظفري يعني اصفهان و شيراز روي نمود و خود را از همدان و گلپايگان به اصفهان رسانيد و كشتار فجيعي به راه انداخت. در اين حمله هفتاد هزار تن از مردم اصفهان به دست سپاهيان تيمور كشته شدند و به دستور تيمور از سرهاي آنان كله منارها برپاي شد. پس از اين كشتار وحشتناك تيمور به شيراز رفت و آن شهر را تصرف كرد (سال 789 ه.ق). اما چون خبر عصيان توقتمش بدو رسيد قلمرو آل مظفر را بين شاهزادگان مظفري تقسيم كرد و خود شتابزده به سمرقند بازگشت.

تيمور پسر خود (عمر شيخ) را به رويارويي با قمر الدين دو غلات فرستاد. وي دشمن را مغلوب كرد و قمر الدين به نزد توقتمش گريخت. پس از آن شهر خوارزم گشوده شد و ويران گرديد (790 ه.ق.). توقتمش در سال 791 ه.ق. بار ديگر به ماوراءالنهر در آمد. اين بار نيز از عمر شيخ شكست خورد و گريخت. تيمور به تعقيب توقتمش شتافت و در سال 793 ه.ق. در ساحل رود اتل (ولگا) او را به سختي شكست داد. تيمور پس از مراجعت از اين سفر،‌حكومت خراسان را به پسرش (ميرانشاه)‌ و ناحيه غزنين و كابل (افغانستان) را به نوه خود (پير محمد)‌ سپرد و بار ديگر در رمضان سال 794 ه.ق. به قصد سركوبي امراي محلي و عناصر مخالف عازم ايران شد. اين سفر جنگي او پنج سال به طول انجاميد و به يورش " پنج ساله "،‌ شهرت يافت. تيمور ابتدا به گرگان و مازندران رفت سيد كمال الدين مرعشي را كه به مخالفت برخاسته بود مغلوب كرد و سيد كمال الدين و پسرانش را به خوارزم تبعيد نمود. پس از آن از راه ري و سلطانيه و كرهرود (‌محل سلطان آباد بعدي و اراك امروزي) به شوشتر رفت. در آنجا شاه منصور امير مبارزي از برابر وي به شيراز گريخت و تيمور او را تا فارس دنبال كرد و در نزديكي شيراز بين آن دو جنگ سختي روي داد كه در اين جنگ شاه منصور كشته شد و با مرگ او دولت " آل مظفز " يا " مبارزيان " پايان گرفت. همچنين تمامي افراد آن خاندان نيز به دستور تيمور در قصبه مهيار قمشه كشته شدند.

تيمور حكومت فارس را به پسرش عمر شيخ سپرد و خود به قصد تنبيه و سركوبي سلطان احمد جلاير به سوي آذربايجان و عراق عرب شتافت و قرامحمد تركمان را مغلوب ساخت. سلطان احمد به شام گريخت و بغداد و ديگر شهرهاي بين النهرين مانند كويت، واسط و بصره به دست سپاه تيمور افتاد. در اين سفر بود كه عمر شيخ در چهار فرسخي بغداد به زخم تير مردم آنجا به قتل رسيد و تيمور حكومت فارس را به پسر وي پير محمد بخشيد.

سال 796 ه.ق. به فتح ارمنستان و گرجستان گذشت. پس از آن، توقتمش خان بار ديگر سر به طغيان برداشت و تيمور از راه دربند و اران به دشت قبچاق رفت و توقتمش خان را شكست داد (‌797 ه.ق.). تيمور به دنبال او تا اعماق استپهاي روسيه پيش رفت و مسكو (مكس) را نيز گرفت و غارت كرد. سپس به آذربايجان برگشت و حكومت آن منطقه را به پسر خود ميرانشاه سپرد و در شوال سال 798 ه.ق. عازم سمرقند شد و فرمانروايي خراسان را به پسر ديگرش (شاهرخ) تفويض نمود.

پس از استراحتي نه چندان طولاني، بار ديگر تيمور بر پشت زين نشست و اين بار به عنوان جهاد با كفار غازم هندوستان شد. وي ابتدا كابل را فتح كرد (800 ه.ق.) و پس از عبور از تنگه خيبر در اوايل سال 801 ه.ق.از رودخانه سند گذشت و بر سپاه سلطان محمود دوم (از ملوك تغلقي هند) در محلي به نام " پاني پت " غلبه كرد و بر دهلي دست يافت و آن شهر را نيز به باد غارت داد. پس از آن، به سمر قند بازگشت و به سفر جنگي ديگري به ايران و عراق روي آورد. اين سفر جنگي هفت سال طول كشيد و به يورش " هفت ساله معروف شد.تيمور ابتدا به آذربايجان رفت و معاشران و نديمان ميرانشاه را كه محرك كارهاي زشت او مي پنداشت، به قتل رسانيد. آن گاه به شهرهاي گرجستان و آسياي صغير حمله برد. در اوايل محرم سال 803 ه.ق. شهر سيواس و ملاطيه و سواحل جنوبي درياي سياه را تسخير كرد و آن مناطق را به قراعثمان با يندري (جد سلاطين آق قويونلو) سپرد خود به شام رفت تا الملك الناصر فرج برجي (فرمانرواي مصر و شام)‌ را گوشمالي دهد. وي در 11 ربيع الاول سال 803 ه.ق. حلب را تصرف و غارت كرد. سپس دمشق را نيز تسخير نمود. تيمور پس از غارت و قتل عام در شهر دمشق (به بهانه آنكه مردم دمشق نيت نيكو و رفتار مطلوب نسبت به خاندان پيامبر اسلام نداشته اند)، به جانب بغداد شتافت تا مگر بتواند ريشه نفوذ سلطان احمد جلاير را براندازد. تصرف بغداد در 27 ذيقعده سال 803 ه.ق. انجام شد و قتل عام عظيمي در آنجا در گرفت. پس از اين كشتار و تاراج، تيمور عازم جنگ با سلطان عثماني " ايلدرم با يزيد " شد. جنگ نهايي در 19 ذي الحجه سال 804 ه.ق. (ژوئيه 1402 م.)‌يا در محلي نزديك شهر انگوريه يا آ نقره (آنكاراي امروزي)‌ واقع شد. سلطان عثماني مغلوب شد و به اسارت در آمد. او را در قفسي محبوس ساختند. سلطان هم از آن بدبختي و گرفتاري در گذشت (شعبان 805 ه.ق.).

بعد از اين فتح پرشكوه، تيمور دست به تاراج شهرهاي آناتولي گشود و تا شهر از مير پيش رفت و آن شهر را نيز تسخير و غارت كرد. در نتيجه اين فتوحات الملك الناصر كه از پيروزيهاي تيمور به وحشت افتاده بود رسولي نزد دشمن فاتح فرستاد و پذيرفت كه سكه و خطبه به نام او كند. تيمور تا اين تاريخ به طور مستقل سكه و خطبه به نام خويش نكرده بود بلكه در آغاز،‌سيور غتمش (پسر امير دانشمند جه) را، كه از دودمان جغتاي پسر چنگيز بود، در ظاهر به سلطنت برداشت و پس از مرگ سيور غتمش، پسرش (سلطان محمود خان)‌ را عنوان سلطنت بخشيد. با مرگ سلطان محمود در سال 806 ه.ق. تيمور كه ديگر خود فاتحي چون چنگيز شده بود،‌ به نام خويش سكه زد و دستور داد تا در منابر به نامش خطبه بخوانند.

تيمور پس از هفت سال به سمرقند بازگشت. وي در صدد تهيه سپاه عظيمي براي فتح چين برآمد و با دويست هزار سپاه عازم فتح آن مملكت شد. اما در اترار به سبب برف و سرماي سخت متوقف شد و براي دفع سرما دست به شرابخوري زد. از آنجا كه شراب نتوانست در بدن آن مرد كه سال عمرش به 71 رسيده بود حرارتي پديد آورد، دست به نوشيدن عرق زد و در اين كار چندان افراط كرد كه بيمار شد. هم در آن بيماري در گذشت (17 شعبان سال 807 ه.ق.)‌. جسد او را به سمرقند بردند و اكنون گور وي به نام "‌ گور امير" شهرت دارد.

سامان هستي - بيدل دهلوي

 

 چنين كشتـﮥ حسرتِ كيستم من؟
كه چون آتش از سوختن زيستم من 
نه شادم نه محزون نه خاكم نه گردون نه لفظم نه مضمون چه معنيستم من؟
نه خاك آستانم نه چرخ آشيانم پَري مي فشانم كجا ييستم من ؟
اگر فانيم چيست اين شور هستي؟
و گر باقيم از چه فانيستم من؟
بناز اي تخيّل ببال اي توهّم كه هستي گمان دارم و نيستم من 
هوايي در آتش فگنده است نعلم اگر خاك گردم نمي ايستم من 
نوايي ندارم نفس مي شمارم اگر ساز عبرت نيَم، چيستم من؟

بخنديد اي قدر دانان فرصت كه يك خنده بر خويش نَگريستم من 
درين غمكده كس مَميردا يا رب به مرگي كه بي دوستان زيستم من 
جهان كو به سامانِ هستي بنازد كمالم همين بس كه من نيستم من 
به اين يك نفس عمرِ موهوم بيدل فنا تهمِت شخصِ باقيستم من

 

درباره شاعر

ابوالمعالي ميرزا عبدالقادر بيدل دهلوي (اكبر آباد هند 1054- عظيم آباد 1133 ق). از شاعران فارسي زبان هند و از تركان جغتايي است. وي بيشتر عمر خود را در شاه جهان آباد به عزلت و تفكرات عارفانه گذراند و آثار متعددي به نظم و نثر آفريد. بيدل بزرگ ترين شاعر سبك هندي در خارج از مرزهاي جغرافيايي ايران است و در شعر و نثر سبك ويژه اي دارد. از آثار اوست: ديوان اشعار، طلسم حيرت، طور معرفت، چهار عنصر و رقعات.

 

برگرفته از پایگاه شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي

نقش برجسته كورانگون

 

نقش برجسته­ای برفراز تپه­ای بلند در شمال فهلیان (نورآباد استان فارس) نزدیك دهكده سه تلو از دوره ایلامیان باقی مانده كه از لحاظ قدمت تاریخی از اهمیت خاصی برخوردار است. هرتسفلد در سال 1924 میلادی موفق به كشف این نقش برجسته شد و آن را به عنوان "نقش كورانگون" معرفی نمود.

این نقش شامل دو رب­النوع زن و مرد است كه در میان پرستندگان (خادمان) خود نشسته­اند. این خدا تاجی شاخ­دار بر سر دارد و روی یك مار حلقه زده نشسته و سر مار را در دست چپ دارد و با دست راست ظرفی را گرفته كه از میان آن فواره آب بیرون می آید و ماهی‌هایی که در آب در حال شنا کردن هستند نیز دیده می‌شوند.

سه نفر در سمت راست و دو نفر در سمت چپ با لباس­های بلند ایستاده­اند و 27 نفر هم در مقابل ایشان با لباس­های كوتاه و دست بسته روی تخته سنگ­های جداگانه­ای حجاری شده­اند.

این نقشه برجسته به اواخر هزاره سوم پیش از میلاد برمی­گردد و طبق كاوش­های باستان­شناسی متعلق به یكی از پرستشگاه­های ایلامی است و هنر قوم سومر را نمایان می­سازد. متأسفانه این حجاری فرسایش بسیار یافته و آثار كمی از آن باقی است.

 

شهر دهانه غلامان

 تاریخ و جغرافیای شهر

دهانه غلامان، شهري هخامنشي درسيستان است كه با وجود اهميت و جايگاه ويژه اش تاكنون كمتر از آن سخن به ميان آمده است. شهر دهانه غلامان در عهد هخامنشي و زماني كه در بستر هيرمند آب جريان داشت از اهميت و عظمتي شگرف برخوردار بوده است. محوطه باستاني دهانه غلامان تنها شهر هخامنشي محسوب مي شود كه در 2 كيلومتري روستاي قلعه نواز توابع شهرستان زهك روي تراسي به طول تقريبي 4تا 5 كيلومتر واقع شده است. دراين محوطه آثار و خرابه هاي بسيار زيادي از دوره هاي مختلف تاريخي ديده مي شود كه نشانگر وجود دوره هاي شكوفايي تمدن و فرهنگ درآن محل بوده است .

يك گروه ايتاليايي نخستين افرادي بودند كه در سال 1344 تحقيقات و فعاليت باستان شناسي را دراين محوطه آغاز كردند. اين گروه با كشف آثار و بقاياي شهر و تحقيقات به اين نتيجه رسيد كه اين شهر مربوط به دوره هخامنشي است. اين شهر هخامنشي داراي بخش هاي مختلف شامل صنعتي، مسكوني، عمومي، مذهبي، و بخش حاكم نشين است كه از لحاظ مطالعات باستان شناختي، تاريخي و هخامنشي است كه درآن به روشني مي توان انواع خانه هاي شخصي مردم را در كنار ساختمان هاي دولتي، اجتماعي و مذهبي مشاهده كرد.

محله هاي مسكوني، ساختمان هاي بزرگ عمومي، معبد، خزانه شهر، محله صنعتي و نظامي كه در مساحت يكصد هكتاري اين محوطه ارزشمند جاي گرفته اند بيانگر جايگاه مهم شهر دهانه غلامان در سده هاي 5 و 6 پيش از ميلاد است. دهانه غلامان از نادرترين محوطه هاي باستاني فلات ايران بشمار مي رود كه اطلاعات مفيدي درباره آيين هاي پرستش را درخود جاي داده است.

معماري رسمي هخامنشي و همچنين چگونگي تاثيرپذيري از معماري محلي و تاثير از وضع آب و هوايي در تركيب ساختماني شهر درآن جمع شده است.

به اعتقاد كارشناسان، شهر دهانه غلامان عمر كوتاهي بين 150 تا 200 سال در سده هاي ششم و پنجم پيش از ميلاد داشته و با توجه به اين كه نسبت به طراحي آن اهدافي خاص در نظر بوده از ديگر محوطه هاي باستاني متمايز است. به گفته دكتر سيدمنصورسجادي سرپرست گروه باستان شناسي دهانه غلامان نبود برج و بارو، ديوارهاي دفاعي و قلعه و نيز نبود لايه هاي گوناگون استقراري و آثار منقول يا غير منقول بيانگر عمر كوتاه اين شهر است.

گرچه نام اصلي اين شهر بطور قطع مشخص نشده اما پژوهش هاي كارشناسان و محققان نشان مي دهد كه دهانه غلامان براي مدت كوتاهي مركز سياسي، اداري و اجتماعي در اين منطقه محسوب مي شده است.دهانه غلامان نام جديد اين شهر است كه از تنگه اي طبيعي با همين نام گرفته شده و وجه تسميه آن به خوبي روشن نيست. ظاهرا چون دهانه يا تنگه مذكور يكي از راه هاي ورودي به داخل فلات بوده و در دو سده گذشته برده فروشان، غلامان افريقايي را براي فروش از طريق اين تنگه به خاك ايران وارد مي كرده اند به اين نام معروف شده است.

همچنين با توجه به فقدان هر گونه شي ء قابل توجه و تميز و خالي بودن محوطه هاي حفاري شده در دهانه غلامان از بقاياي سكونت مي توان نتيجه گرفت كه تخليه شهر با نظم و ترتيب بوده و عامل خارجي چون جنگ و جدال يا آتش سوزي درآن نقش نداشته است.

به گفته دكتر سجادي با وجودي كه احتمالا تصميم سياسي، طوفان شن عظيم و خشك شدن ناگهاني بستر رودخانه اي كه به شهر آب مي رسانده در ترك اين شهر دخيل بوده، اما سومين عامل، معقول ترين و بهترين فرضيه به شمار مي رود. باستان شناسان تا كنون 7 فصل در دهانه غلامان سيستان كاوش كرده اند كه نتايج خوبي نيز ازآن حاصل شده است.

كشف آثار نقاشي:

كشف دو نمونه اثر نقاشي بي نظير بر روي ديوار يكي از اتاق هاي شهر هخامنشي دهانه غلامان در استان سيستان و بلوچستان باستان شناسان را شگفت زده كرد. درنخستين اثر نقاشي كشف شده، صحنه اي از شكار به تصوير كشيده شده كه طي آن يك نفر كه احتمال مي رود حاكم و يا اميري باشد بركالسكه اي كه مكعب شكل كه توسط يك اسب قوي هيكل كشيده مي شود سوار است و با تير وكمان در حال تعقيب گراز بزرگي است .يك نيزه به پشت گراز اصابت كرده و تيري نيز در نزديكي محل نيزه فرود آمده وسوار با تير وكمان خود درحال رها كردن تير بعدي است.ظاهرا سوار داراي كلاه ويا نوعي تاج قرمز رنگ است كه به علت فرسودگي نقاشي، كاملا مشخص نيست.

به گفته دكتر سيد منصورسجادي سرپرست گروه باستان شناسي، اين نقاشي در ارتفاع حدود 90 سانتيمتري از كف زمين و درابعاد 35*120 سانمتيمتر با رنگ سياه بر ديوارهاي يكي از اتاق هاي شهر دهانه غلامان نقش بسته و با نقاط سفيد رنگي نيز تزيين شده است. گفته مي شود اين اثر نقاشي شباهت زيادي به اثر مهر استوانه اي داريوش بزرگ در شهر تب در مصر دارد كه هم اكنون در BRITISH MUSEUM نگهداري مي شود.

به گزارش واحد اطلاع رساني سازمان ميراث فرهنگي كشور، در دومين نمونه نقاشي مكشوفه، اثري بصورت كنده كاري شده بر بالاي يك درگاهي و زير سقف يك اتاق در ابعاد 40*50 سانتيمتر نقش بسته است. در اين تصوير كه يك حيوان به احتمال زياد اسب است روبروي پلكاني ايستاده و به نظر مي رسد كه قصد بالا رفتن از اين پله ها را دارد. پلكان مذكور به ساختماني منتهي مي شود كه تصوير يك انسان نيز بالاي آن نقش بسته و احتمال مي رود يك شاه نشين باشد. دكتر سجادي احتمال مي دهد كه فردي پس از مشاهده بناي تخت جمشيد، قصد توصيف آن را داشته و از اين رو به ساده ترين شكل ممكن و با استفاده از يك قلم نوك تيز اين صحنه را بر روي ديوار كنده است.

برگرفته از: پورتال جامع گردشگری ایران (نمای ایران)

 

کتیبه داریوش بزرگ در بیستون

 

 

” آن  که «اهــورا مــزدا» را

بپرستد، چه زنده و چه مُرده

برکت  از آنِ  او  خواهد  بود.“

 

داریوش شاه، کتیبه بیستون؛ ستون پنجم، سطرهای 3 و 6

زندگی زردشت

 

[دین (دئنه) پیش از زرتشت بر زمین آشکار شد و نام زرتشت حتی بر زبان جانوری رانده شد، برای پاس داشتن از عدالت و پیمان. «فَرّه» او از بارگاه هرمزد به آتش آمد و به مادر زرتشت پیوست. «فروهر» زرتشت به گیاه هوم و پس به پدر و مادرش رسید. دیوان شتافتند تا او را پیش از زادن، بمیرانند. فرشته هرمزد مادر را یاری داد و آتش فروزان کودک را پاسداری کرد.

هنگام زادن، دیوان تازان و کوبان درآمدند. بهمن امشاسپند پیشی گرفت و به اندیشه زرتشت اندر آمیخت و از رامش اندیشه نیک، نوزاد به خنده در آمد. از این نشان، پنج برادر جادو به هراس افتادند و به کشتن زرتشت برخاستند: به ورجاوندی و اعجاز دادار، دست جادو بخشکید؛ رمه گاوان و اسبان وحشی طفل خُرد را نگاهداری کردند و آتش او را نسوخت و در آشیانه گرگ، میش، کودک را شیر داد.

از آن پس که گذشت، زرتشت با جادوان به مبارزه درآمد و پدر را از ایشان برحذر داشت. در پانزده سالگی، از دارایی پدر، کمربندی دینی را برای خود برگزید. به واسطه سرشت جوانمردانه، ناتوانان را یاری می­داد و حتی بر جانوران رحمت می­آورد و رفتار و کرداری بخردانه و آگاه داشت. آینده پیامبری خود را به خواب دید.

به راهبری بهمن امشاسپند، در ساحل رود دائیتی، در ایرانویج، به همپرسی هرمزد و امشاسپندان رسید و زرتشت پرسید و هرمز او را پاسخ گفت. خِرَدِ همه­آگاه را سه بار به زرتشت فراز بردند و سه آیین پَساخت را بدو نمودند.

در پنج ماه زمستان، در یک سال، زرتشت را هفت باریابی بود، هر بار با یکی از هفت گروه آفریدگان و مینوی ایشان. ده سال بگذشت تا مَدیوماهِ آراستایان به دین گروید. در دشمنیِ سخت کَویان و کَرَپان، گشتاسب دین پذیرفت.

درگذشت زرتشت در هفتاد و هفت سالگی و اندرز او این است: «به بیداد با مردم نکوشید و در برابر بیداد، داد پیش آورید.»]

 

پژوهشی در اساطیر ایران

 

 

19 فروردین، جشن فروردین‌گان (فرودوگ)، فرخنده باد

 

فروردین، نام ماه آغازین سال و روز نوزدهم هر ماه است. برابرِ اوستایی واژه فروردین، «فروشی» است. برخی اوستاشناسان آن را مركب از «فر» به چم پیش و جلو؛ و ریشه «وش» می‌دانند كه وش ممكن است به جای واژه «وخش» به چم بالیدن به كار رفته باشد.

بنا بر یسنا 26 بند 4، پنج نیرو در وجود آدمی هست: اهو(جان)، دئنا(وجدان)، بئوذه(درك و فهم)، اورون(روان) و فروشی(فروهر). فروهر در اوستا به گونه فروشی آمده است. بلندترین یشت اوستا فروردین یشت است. آنگونه كه از نخستین بندهای فروردین یشت برمی‌آید، اهورامزدا به اشوزرتشت می‌گوید:

«ای زرتشت، فروهرهای پاكان مرا در كار آفرینش یاری كردند. از پرتو فر و شكوه آنهاست كه من آسمان و زمین و آنچه در روی آن است از رود و گیاهان و جانوران و مردمان را نگاه می‌دارم و این چنین خواهد بود تا دامنه رستاخیز...؛ اگر یاری فروهر پاكان نبود هرآینه نه گیتی پایدار می‌ماند و نه انسان و نه چهارپایان. و سراسر گیتی گرفتار دیو دروغ می‌شد...»

فروردین‌گان نخستین جشن ماهیانه  است كه «فرودگ» نیز خوانده می‌شود. این جشن كه 19 فروردین برپا می‌شود، به فروهر پاك نیاكان و درگذشتگان ارتباط دارد. زرتشتیان در این روز به آرامگاه رفته و بوی خوش بر آتش می‌نهند و برای بخشش میزد، میوه یا لرك به آنجا می‌برند. موبدان مراسم آفرینگان‌خوانی را به جا می‌آورند و باشندگان بر روان و فروهر درگذشتگان درو می‌فرستند. پس از پایان مراسم میوه‌های بریده شده و گاهی سیروگ و لرك بین آنها پخش می‌شود.

برگرفته از تارنمای انجمن موبدان تهران

"نوروز ایرانی" ثبت جهاني شد

 

آغاز سال نو، پيشاپيش بر همگان خجسته باد

 نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

پرونده نوروز به عنوان یك اثر مشترك از سوی كشورهای ایران، جمهوری آذربایجان، هند، قزاقستان، ازبكستان، پاكستان و تركیه براي ثبت جهانی به سازمان ملل ارائه شد و مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ خود، ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌بود.