استوانه كورش هخامنشي (550 ـ 530 پ.م) كه به اعلاميه كوروش و منشور آزادي نامبردار است، 45 سطر دارد و شرحي از ورود بدون خونريزي كوروش به شهر بابل و معرفي مقام و منصب او است. كوروش بزرگ در دو جا از منشور خود تكرار مي‌كند كه او و ارتش ايران، به صورتي آشتي‌جويانه وارد بابل شده‌اند. بخش نخست برگردان اين استوانه از سوي دكتر ارفعي تنها مترجم ایرانی «فرمان کوروش بزرگ» از بابلی نو به پارسی، را در زير بخوانيد:

1. ‍[بنا کرد] (؟) 2. گوشه جهان. 3. ناشایستی شگرف بر سروری کشورش چیره شده بود. 4. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند. 5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل [بنا کر]د... از برای اور و دیگر جایهای مقدس. 6. با آیین­هایی نه در خور ایشان، آیین پیشکشی قربانی­ای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه­ای گستاخانه و خوارکننده سخن می­گفت و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدايان). 7. بردن نذورات را (به پرستشگاه­ها) برانداخت. [او (همچنین) در آیین­ها (به گونه­هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک پادشاه خدایان را از دل خویش بشست. 8. کسی که همواره به شهر وی (شهر مردوک، بابل) تباهکاری روا می­داشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (می­یازید)، مردمانش] را با یوغی بی­آرام به نابودی می­کشانید، همه­ی آنها را. 9. از شکوه­های ایشان اِنلیل خدایان (سرور خدایان، مردوک) سخت به خشم آمد. [جای­های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه­ها (آثار) به فراموشی سپرده شد]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه­های خویش را ترک کردند. 10. در (برابر) خشم وی (مردوک) او (نبونئید) آنان (پیکره­های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلندپایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه باشندگان روی زمین که جای­­­های زندگیشان ویرانه گشته بود، 11. و (از بهر) مردم سرزمین­های سومر و اَکَد که (بسان) [کالبد] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود. 12. (مردوک) در میان همه سرزمین­ها به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته وی باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت. 13. او کورش، پادشاه شهر انشان را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه جهان. او (مردوک) سرزمین گوتیان و تمامی سپاهیان مندَ (مادها) را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت. او (مردوک)- (واداشت تا)- مردم، سیاه سران، به دست کورش شکست داده شوند. 14. (در حالی که) او (کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می­کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او (کورش) نگریست. 15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (کورش) را برانگیخت تا راه بابل را درسپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت. 16. (در حالی که) سپاهیان بی­شمار او که همانند (قطره­های) آب یک رود به شمارش درنمی­آمدند، پوشیده در ساز و برگ جنگ، در کنار وی گام برمی­داشتند. 17. او (مردوک) بی هیچ کارزاری وی (کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را -پادشاهی که وی (مردوک) را پرستش نمی­کرد- به دست او (کورش) سپرد...

 نسخه اینترنتی فرمان کورش بزرگ به کوشش عبدالمجید ارفعی برای نخستین بار، در پایگاه پژوهشی آریابوم منتشر شده است.