متن فرمان کورش بزرگ (از استاد ورجاوند دكتر عبدالمجيد ارفعي)- 1
استوانه كورش هخامنشي (550 ـ 530 پ.م) كه به اعلاميه كوروش و منشور آزادي نامبردار است، 45 سطر دارد و شرحي از ورود بدون خونريزي كوروش به شهر بابل و معرفي مقام و منصب او است. كوروش بزرگ در دو جا از منشور خود تكرار ميكند كه او و ارتش ايران، به صورتي آشتيجويانه وارد بابل شدهاند. بخش نخست برگردان اين استوانه از سوي دكتر ارفعي تنها مترجم ایرانی «فرمان کوروش بزرگ» از بابلی نو به پارسی، را در زير بخوانيد:
1. [بنا کرد] (؟) 2. گوشه جهان. 3. ناشایستی شگرف بر سروری کشورش چیره شده بود. 4. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند. 5. (پرستشگاهی) همانند اَسنگیل [بنا کر]د... از برای اور و دیگر جایهای مقدس. 6. با آیینهایی نه در خور ایشان، آیین پیشکشی قربانیای نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونهای گستاخانه و خوارکننده سخن میگفت و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدايان). 7. بردن نذورات را (به پرستشگاهها) برانداخت. [او (همچنین) در آیینها (به گونههایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک پادشاه خدایان را از دل خویش بشست. 8. کسی که همواره به شهر وی (شهر مردوک، بابل) تباهکاری روا میداشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (مییازید)، مردمانش] را با یوغی بیآرام به نابودی میکشانید، همهی آنها را. 9. از شکوههای ایشان اِنلیل خدایان (سرور خدایان، مردوک) سخت به خشم آمد. [جایهای مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاهها (آثار) به فراموشی سپرده شد]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاههای خویش را ترک کردند. 10. در (برابر) خشم وی (مردوک) او (نبونئید) آنان (پیکرههای خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلندپایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه باشندگان روی زمین که جایهای زندگیشان ویرانه گشته بود، 11. و (از بهر) مردم سرزمینهای سومر و اَکَد که (بسان) [کالبد] مردگان (بیجان) گشته بودند، او (مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود. 12. (مردوک) در میان همه سرزمینها به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته وی باشد، شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت. 13. او کورش، پادشاه شهر انشان را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه جهان. او (مردوک) سرزمین گوتیان و تمامی سپاهیان مندَ (مادها) را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت. او (مردوک)- (واداشت تا)- مردم، سیاه سران، به دست کورش شکست داده شوند. 14. (در حالی که) او (کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی میکرد، خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او (کورش) نگریست. 15. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (کورش) را برانگیخت تا راه بابل را درسپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت. 16. (در حالی که) سپاهیان بیشمار او که همانند (قطرههای) آب یک رود به شمارش درنمیآمدند، پوشیده در ساز و برگ جنگ، در کنار وی گام برمیداشتند. 17. او (مردوک) بی هیچ کارزاری وی (کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را -پادشاهی که وی (مردوک) را پرستش نمیکرد- به دست او (کورش) سپرد...
"عشق به میهن ضرورت است نه حادثه"