شب چله خجسته باد

 شرق‌شناسان و مورخان متفق‌القولند كه ایرانیان نزدیك به هفت هزار سال است كه شب چله آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك‌ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می‌کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است=يلدا) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

مراسم شب چله از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می‌شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی‌ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را 25 دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال‌های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می‌شده‌اند.

آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می‌نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می‌ایستادند و عهد می‌كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب چله (یكم دی ماه) را خور روز و دی‌گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می‌كشیدند كه نمی‌خواستند احیاناً مرتكب بدی شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد.

رمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان‌های آریایی را نوشته است، نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

كه ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زادروز یا تولد است.

خور روز (دی‌گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان‌ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می‌گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ‌كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود.

 

برگرفته از تارنماي تبيان

 

نوروز...

 

«هر روزتان نوروز و نوروزتان پيروز باد»

 

در سال 1388 خورشيدي سازمان ملل متحد با تصویب «قطعنامه‌ي روز بین المللی نوروز»، نوروز ايراني را به عنوان يك مناسبت بین‌المللی به رسمیت شناخت. در بند نخست و دوم این قطعنامه بر شناسایی اول فروردین (21 مارس) به عنوان روز بین‌المللی نوروز تاكيد شده است. قطعنامه نوروز به ابتکار و با مديريت نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد و با حضور هفت کشور ایران، هند، جمهوری آذربایجان، ازبکستان، قزاقستان، پاکستان و ترکیه به ثبت رسید. بی ترديد ايران خاستگاه اصلي نوروز است و ثبت نوروز به ‌عنوان يك ميراث معنوي از سوي يونسكو و به رسميت شناختن آن از سوي سازمان ملل براي تمام كساني كه نوروز را جشن مي‌گيرند، خبر شيريني است.

اين آيين كهن بخشي از تمدن ايران و عامل وحدت ملي ايرانيان در طول اعصار بوده و يك واقعيت و هويت ثابت و اصيل فرهنگي است که بايد در صیانت آن بکوشيم و آن را به نسل‌هاي بعد تحویل دهیم.

 

به فر کیانی یکی تخت ساخت * چه مایه برو گوهر اندر نشاخت

که چون خواستی دیو برداشتی*ز هامون به گردون برافراشتی

چو خورشید تابان میان هوا * نشسته برو شاه فرمان روا

جهان انجمن شد بر آن تخت او * شگفتی فرو مانده از بخت او

به جمشید بر گوهر افشاندند * مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین * برآسوده از رنج روی زمین

به نوروز نو شاه گیتی فروز * بر آن تخت بنشست فیروز روز

بزرگان به شادی بیاراستند * می و رود و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار * به ما ماند از آن خسروان یادگار

 

19 فروردین، جشن فروردین‌گان (فرودوگ)، فرخنده باد

 

فروردین، نام ماه آغازین سال و روز نوزدهم هر ماه است. برابرِ اوستایی واژه فروردین، «فروشی» است. برخی اوستاشناسان آن را مركب از «فر» به چم پیش و جلو؛ و ریشه «وش» می‌دانند كه وش ممكن است به جای واژه «وخش» به چم بالیدن به كار رفته باشد.

بنا بر یسنا 26 بند 4، پنج نیرو در وجود آدمی هست: اهو(جان)، دئنا(وجدان)، بئوذه(درك و فهم)، اورون(روان) و فروشی(فروهر). فروهر در اوستا به گونه فروشی آمده است. بلندترین یشت اوستا فروردین یشت است. آنگونه كه از نخستین بندهای فروردین یشت برمی‌آید، اهورامزدا به اشوزرتشت می‌گوید:

«ای زرتشت، فروهرهای پاكان مرا در كار آفرینش یاری كردند. از پرتو فر و شكوه آنهاست كه من آسمان و زمین و آنچه در روی آن است از رود و گیاهان و جانوران و مردمان را نگاه می‌دارم و این چنین خواهد بود تا دامنه رستاخیز...؛ اگر یاری فروهر پاكان نبود هرآینه نه گیتی پایدار می‌ماند و نه انسان و نه چهارپایان. و سراسر گیتی گرفتار دیو دروغ می‌شد...»

فروردین‌گان نخستین جشن ماهیانه  است كه «فرودگ» نیز خوانده می‌شود. این جشن كه 19 فروردین برپا می‌شود، به فروهر پاك نیاكان و درگذشتگان ارتباط دارد. زرتشتیان در این روز به آرامگاه رفته و بوی خوش بر آتش می‌نهند و برای بخشش میزد، میوه یا لرك به آنجا می‌برند. موبدان مراسم آفرینگان‌خوانی را به جا می‌آورند و باشندگان بر روان و فروهر درگذشتگان درو می‌فرستند. پس از پایان مراسم میوه‌های بریده شده و گاهی سیروگ و لرك بین آنها پخش می‌شود.

برگرفته از تارنمای انجمن موبدان تهران

جشن مهرگان خجسته باد...

 

"می­سـتاییم «مهرِ» دارنـده­ی دشـت­های پـهناور را،

او که به همه سرزمین­های ایرانی خانمانی پُر از آشتی،

 پُــر از آرامــی و پــُر از شــادی می­بخشـد"

«اوستا - مهریَشت»

 

آيين پنجه (پایان سال)

 

در ایران باستان هر سال، دوازده ماه سی روزه داشت که در جمع 360 روز می شد. به آخر ماه هشتم (آبان) و بعدها به آخر ماه دوازدهم (اسفند) پنج روز اضافه می کردند تا سال کامل (365روز) شود که این پنج روز را پنجه مینامیدند.

این پنج روزبه نام های: اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتر، وهیشتوایش نامیده می شود که همان پنج بخش گات ها است.

در این پنج روز، گهنبار چهره ششم یعنی "همس پت میدیم گاه" یا برابری روز و شب برگزار می شود. پنج روز مانده به این گهنبار یعنی از روز اشتاد تا اهنود را پنجه کوچک می نامند و پنج روز آخر سال، پنجه بزرگ نامیده می شود. در گذشته مردم در پنجه کوچک به تمیز کردن خانه و کاشانه می پرداختند و همه چیز را برای برگزاری هر چه باشکوه تر گهنبار پنجه و نوروز آماده می کردند.

گهنبار همس پت میدیم گاهِ آفرینش انسان است. بنا بر ادبیات دینی، اهورامزدا جهان و موجودات را در 365 روز و شش گهنبار آفریده است و در پایانِ هر آفرینشی، به پاسداشت آن جشنی بر پا میشود. چون شش آفرینش وجود دارد، شش جشن نیز در طی سال برگزار می شود كه این جشن های شش گانه را گهنبار می گویند.

نیاکان ما بر این باور بودند که در این ده روز پایان سال، فروهر درگذشتگان به دعوت بازماندگان به میان آنان و در خان و  مان خود فرود آمده و به بازماندگانی که آنها را به یاد داشته و مراسمی بر پا می کنند، خیر و برکت هدیه و تندرستیشان را از اهورامزدا درخواست می کنند.

یکی از سنت های معمو ل پنجه، روشن کردن آتش بر روی بام ها است که در پگاه پنجه انجام می پذیرد و با انجام آن به پیشواز نوروز و  آغاز سال نو و ماه فروهرها (فروردین) می روند.

این پنج روز به شوند نیکو داشتن فرود فروهرهای نیاکان و پاسداشت آفرینش انسان و بر خود داشتن نام پنج بخش گاهان و پیش درآمد نوروز و سال نو و برابر شدن روز و شب بسیار سپندینه و پاک انگاشته شده است.

 

برگرفته از تارنماي برساد

 

سپندارمذگان، جشن عشق و مهر، خجسته باد

 

اینـک «زمـین» را مـی­ســتاییـم؛ زمـینی کـه مـا را در بـر گـرفتـه اسـت.

ای اََهوره مَزدا! «زناني» را که از بهترین اَشَه برخوردارند، می­ستاییم.

اوستا - یسنا 38 - بند 1

 

جشن سپندارمذگان (اسفندگان) یکی از جشن‌های ایرانی است که ایرانیان آنرا در روز سپندارمذ (پنجمین روز) از ماه سپندارمذ (اسفند) برگزار می­كردند و امروز ه در 29 بهمن ماه برگزار مي­شود.

 

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان این روز را

" روز بزرگداشت زن و زمین " می‌دانستند.

 

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است.

«سپندار مذ» لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد زن، مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.

در این روز مردان به همسران خود هدیه می‌دادند و زنان خانواده را بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند و به آنان هدیه می‌دادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید.

برگرفته از: ويكي پديا

جشن سده خجسته باد

ستایش پاک تو را باشد ای «آتش» پاک گهر

ای بـزرگ­تـریـن بـخشـودة «اهـورا مـزدا»

 می­ستاییم تو را که در خانه­مانمان افروخته­ای

(اوستا - آتش نیایش)

***

مهر روز از بهمن ماه (16 بهمن باستاني و 10 بهمن خورشيدي) يادآور جشني فرخنده است براي ايرانيان: «جشن پيدايش آتش». در شاهنامه آمده است: روزي هوشنگ شاه به همراهي ياران خود به كوه رفت و در اين راه به مار تنومندي برخورد. براي كشتننش، سنگي به سوي او پرتاب كرد، آن سنگ به سنگ ديگري خورد و جرقه اي از آن بيرون جهيد و خار و خاشاك نزديك را به آتش كشيد و از آن پس ايرانيان آن روز را جشن گرفتند...

***

همچنين بنا بر تقسيمات فصلي در ايران باستان، آغاز فروردين تا پايان مهر ماه هر سال تابستان بزرگ و اول آبان تا پايان اسفند را زمستان مي­ناميدند و «سده» هنگامي است كه 100 روز از زمستان مي گذشته و يا به روايتي، 50 روز و 50 شب به نوروز مانده بود.

***

برگزاري اين جشن با همان ويژگي­هاي باستاني، هنوز هم در جاي جاي اين سرزمين آريايي از سوي ايران دوستان ادامه دارد و من نيز آن را به همه هم ميهنان شادباش مي­گويم.

 

26 دي ماه خورشيدي، جشن بهمنگان، خجسته باد

 

من روانم را در پرتو وهومن به بالاترین سرای جای خواهم داد و با آگاهی از پاداش کرداری که مزدا اهورا مقرر فرموده، تا زمانی که اراده و توانایی دارم به مردم می­آموزم که برای اشا کوشش کنند.

(گاتا، هات 28 بند 4)

 

بهمن از واژه اوستايي وهومن به معني انديشه نيك مي­باشد. بهمن يكي از امشاسپندان است كه اشوزرتشت براي دريافت پيام­هاي اهورايي از او ياري مي­جويد و پاسباني چهارپايان سودمند در عالم جسماني به او سپرده مي­شود و به همين دليل در جشن بهمنگان (2 بهمن ماه باستاني و 26 دي خورشيدي خيامي) از كشتار حيوانات سودمند و خوردن گوشت آنان خودداري مي­شده است.

وهمن امشاسپند در هستی زمینی نگاهبان و نگهدار جانوران و ستوران است و لذا خروس که از مرغکان سپنته به شمار می­آید و در سپیده­دم با بانگ خویش دیو تاریکی را رانده و مردم را به برخاستن و تلاش و کوشش می­خواند، ویژه­ی بهمن است. همچنین سپیدی، رنگ نسبت داده شده به این فروزه می­باشد و در میان گل­ها یاسمن سفید یادآور وهومن است.

و اما جشن وهمنگان جشن پاسداشت این فروزه و به یاد آوردن و به کاربستن آن در لحظه لحظه­ی زندگی می­باشد. از این جشن با نام­های بهمنگان و بهمنجنه نگاشته­اند؛ چنان که بسیاری از آداب و رسوم انجام شده در این جشن را، منسوب به جاماسب وزیر خردمند شاه گشتاسب می­دانند و گویند در این روز نوعی آش به نام آش بهمنگان آماده می­کردند و از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید در هر خوراکی بهره می­بردند؛ این گیاهانِ ریشه­ای که شبیه زردک می­باشند، خواص دارویی بسیار داشته و برای تقویت حافظه بسیار مفید بوده­اند.

گرچه امروزه این سنت­ها دیگر رایج نیستند ولي بهمنگان در میان زرتشتیان به گرامیداشت پدران، در هر گوشه­ی ایران جشن گرفته می­شود و آن را "جشن حامي مردان درستكار" مي­دانند.

جشن شب چله خجسته باد

 

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت­هاي خدايي و غم و اندوه و تيره­دلي را از پديده­هاي اهريمني مي­پنداشتند و در رخدادهاي مختلف طبيعي، با برگزاري سور و شادي اين پديده را همراهي مي­كردند و چون از فرداي شب چله -كه طولاني­ترين شب سال است- روشنايي بر تيرگي چيره و روز طولاني مي شود، ايرانيان اين زايش دوباره خورشيد را نيز جشن مي­گيرند.  

واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی به معنای زايش و زادر روز و تولد. چراکه این جشن را جشن زایش و رو به فزونی گذاردن خورشید، مهر، میترا مي­دانند. برخی بر این عقیده­اند که این واژه در زمان ساسانیان وارد زبان پارسی شده و به كار رفته  است؛ پس نيكوست براي اين جشن باستاني ايراني كه پيشينه­اي بيش از هفت هزار سال دارد، نامي فارسي برگزينيم و همان «شب چله» را به كار ببريم.

نياكان ما هزاران سال پيش دريافتند كه گاه‌شماري بر پايه ماه نمي‌تواند گاه‌شماري درستي باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاه‌شماري خود را بر پايه آن گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برج‌هاي آسمان اندازه‌گيري كردند و براي هر برجي نام خاصي گذاشتند. آنها دريافتند هنگامي كه برآمدن خورشيد با برآمدن برج بره در يك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماري خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصي دارد. واژه‌هاي «چله نشستن»، «چل چلي» و ... نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايراني است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نُه ماه داشتند. اما پس از مدتي اين روزها به سي روز تغيير پيدا كرد و ماه سي روزه شد و شب چله نيز يادگار نامگذاري بسيار كهن ايرانيان و نياكان ماست كه شايسته است آن را گرامي بداريم.

جشن دیگان خجسته باد

 

دی یا دَتوشو به معنی دادار و آفریدگار است و در نامه­های اوستایی، اغلب بجای واژه «اهورامزدا» به کار رفته است.

اگر به نام سی روز ماه در ايران باستان توجه کنید، خواهيد ديد که روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به نام دی نامگذاری شده و برای تمیز آنها از یکدیگر هر یک به نام روز بعدش خوانده شده است و گفتيم كه اورمزد که آن هم نام خداوند می­باشد نيز به همين نام است. بدینگونه: «اورمزد»، «دی به آذر»، «دی به مهر» و «دی به دین». بنابراین در ماهِ دی هر سال، چهار روز به نام خدا نامیده شده و براي همين، در اين ماه، چهار بار جشن دیگان برگزار می­شود.

1.      اورمزد و دیماه: نخستین روز دی ماه باستانی و 25 آذر ماه خورشیدی

2.      دی به آذر و دیماه: هشتمین روز دی ماه باستانی و 2 دی ماه خورشیدی

3.      دی به مهر و دیماه: پانزدهمین روز دی ماه باستانی و 9 دی ماه خورشیدی

4.      دی به دین و دیماه: بیست و سومین روز دی ماه باستانی و 17 دی ماه خورشیدی

در ایران باستان نخستین جشن دیگان در ماه دی یعنی روز اورمزد و دی ماه، «خرم روز» نام داشته است و در این روز که شب پیشَش، بزرگترین شب سال بوده است، پادشاه و حاکم، دیدار عمومی با مردم داشته­اند.

برگرفته از تارنگار آفتاب

 

جشن آذرگان خجسته باد

 

روز نهم هر ماه «آذر» یا «اَتر»(Atar) نام دارد؛ آذر ایزد ویژه همه آتش هاست و از احترام ویژه ای نسبت به سایر آخشیج ها (عناصر) برخوردار می باشد و «جشن آذرگان» (9 آذر در گاهشماری ایرانی و 3 آذر در سالنماي كنوني) جشنی دیگر از جشن های آتش است در گرامیداشت این آخشیج و ایزد منسوب به آن.

در آثارالباقيه ابوريحان بیرونی درباره ی این جشن آمده است: «... روز نهم آذر عيدی است که به مناسبت توافق دو نام آذرجشن می گويند و در اين روز به افروختن آتش نيازمند می باشند و اين روز جشن آتش است و بنام فرشته ای که به همه آتش ها موکل است ناميده شده، زرتشت امر کرده در اين روز آتشکده ها را زيارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمايند ...»

در جشن های آتش مردم روی بام خانه ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و پایکوبی و نیایش و فرآوری خوراک های ویژه و «آفرینگان خوانی» جشن می گیرند. نزد ایرانیان، جشن آذرگان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و همچون نوروز و مهرگان بر آن ارج می نهاده اند. در این روز آتشکده ها  را آراسته و آذین بندی می کردند و در آن جایگاه مقدس مراسم ویژه ای برای جشن برگزار می کردند. نظافت و پاکیزگی، از جمله ستردن موی و چیدن ناخن در این روز نیک بود و معتقد بودند در این روز مشاوره و رایزنی درباره امور و دشواری ها به نتیجه مطلوب می انجامد.

در نزد هندوان نیز، «آگنی»(Agni) اسم آتش و نام پروردگار آن است و در «ریگ ودا»ی هندوان و اوستای ایرانیان اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی ها، «اَتره ون»(Athravan) می باشد که به مانک آذربان و آن کسی که از برای پاسبانی آتش گماشته می شود است.

همچنان در «وستالیس»(Westalis) در رم قدیم دختری پاکدامن و دانا از خاندانی شریف به نگهبانی و زنده نگه داشتن آتش مقدس در معبد «وستا»(Westa) موظف بوده است و در مدت خدمتش که 30 سال بوده، می بایست با کمال پاکی و پرهیزگاری و تقدس به سر برد و نگذارد آتش مقدسی که پشتیبان دولت رم تصور می شد خاموش گردد.

 

 

از پايگاه پژوهشي آريابوم

 

جشن آبانگان خجسته باد

 

در گاهشماري ایرانیان روزگار باستان، آبان روز از آبان ماه (دهمین روز ماه هشتم برابر با چهارمين روز سالنماي كنوني) آبانگان خوانده شده و ویژه ستایش و بزرگداشت آبان (نام دیگر اَرِدْوی سورَ اَنَهیتَه/اَناهیتا) ایزدْبانوی آبهای روی زمین و نگاهبان پاکی و بی­آلایشی در جهانِ  هستی است.

اَناهیتا در اسطوره­های ایرانی، یکی از تابناکترین چهره­ها و یکی از کارآمدترین نقشْ­ورزان است و در اوستا، سرود بلند و زیبایی به نام «آبانْ یشت» با نقش­هایی دلپذیر، ویژه نیایش و ستایش اوست: ....

 

ادامه نوشته

جشن مهرگان

 

"می­سـتاییم «مهرِ» دارنـده­ی دشـت­های پـهناور را،

او که به همه سرزمین­های ایرانی خانمانی پُر از آشتی،

 پُــر از آرامــی و پــُر از شــادی می­بخشـد"

«اوستا - مهریَشت»

 

مهر روز از مهرماه (10 يا 16 مهر) در گاهشماری ایرانی، روز جشني فرخنده است. «جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا» می­­ نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می­شد، پس از "نوروز"، بزرگترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد.

پیشینه­ی جشن مهرگان به اندازه­ی قدمت ايزدش، میتراست و تا آن جا که بن نوشت­های موجود نشان می­دهند، اين جشن دست کم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است و در شاهنامه فردوسی نيز، به آن اشاره شده است.

آن چنان که ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است: «... ما در عهد زرتشتی بودن می­گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...» و در ديگر جاي مي­گويد:

«... در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید ...»

گردیزی تاریخ نگار سده پنجم، درباره مهرگان می­گوید: «این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.»

برگرفته از تارنگار پايگاه پژوهشي آريابوم

 

جشن شهریورگان

 

شهریور روز از شهریورماه برابر با 4 شهریور در گاهشماری ایرانی (30 امرداد در گاهشماري كنوني)، جشن شهريورگان است كه از جمله جشن های آتش می باشد. واژه ی شهریور که برگرفته از «خشَترَه وَئیریَه» اوستایی است به معنی شهر و شهریاری شایسته و نیرومند است. شهریور نام یکی از امشاسپندان است که مظهر پادشاهی آسمانی و نیروی خدایی بوده و همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی برای مردمان است. این امشاسپند در جهان مادی، نگهبان سیم و زر و فلزات دیگر و دستگیری از بینوایان و فرشته ی رحم و جوانمردی است. از آن جایی که این جشن به پادشاهان دادگر بستگی دارد که نماینده ی شهریاری آسمانی هستند، ایرانیان باستان در این روز پس از نیایش اهورامزدا و نیکوکاری کردن و دادن غذا به فقرا و نیازمندان، نزد پادشاه رفته و این جشن را شادباش می گفته اند. سپس فلزهای کهنه را از انبارها بیرون آورده و نو می کردند و پس از آن به شادی و پایکوبی می پرداختند.

از دو دید دیگر می توان اهمیت جشن شهریورگان را دریافت: نخست اینکه ماه شهریور، ماه گردآوری محصولات کشاورزی می باشد و به خصوص برای کشاورزان این نتیجه گرفتن از کار و زحمت و کشت وکار و به دست آوردن محصول همیشه همراه با شادمانی بوده و برای همین باید این کار با جشنی همراه می شده است. دیگر اینکه در این ماه «پاییزه کاری» آغاز می شود و چون آغاز هر کار نیکی را باید با شادی در آمیخت از این رو نیز جشن شهریورگان را می توان آغاز فصل نویی دیگر از هنگام کشت دانست.

  

برگرفته از تارنماي پايگاه پژوهشي آريابوم

جشن تيرگان

 

تشتر، ستاره­ی رایومند فرهمند را می­ستاییم که شتابان به سوی فراخکرت بتازد
چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی -
از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ...

 

جشن تیرگان از بزرگ ترین جشن های ایران باستان است در ستایش و گرامیداشت «تیشتـَر» (تِشتـَر- تیر- شباهنگ - شِعرای یَمانی)، ستاره ی باران آور در باورهای مردمی و درخشان­ترین ستاره­ی آسمان که در نیمه­ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی­ها، در آسمان سر شبی دیده می­شود.

در اوستا و تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته­ی باران است که در ده روز اول ماه به چهره­ی جوانی پانزده ساله در می­آید و در ده روز دوم به چهره­ی گاوی با شاخ­های زرین و در ده روز سوم به چهره­ی اسبی سپید و زیبا با گوش­های زرین....

 

 

ادامه نوشتار را در اينجا بخوانيد: "تارنماي پايگاه پژوهشي آريابوم"

http://www.aariaboom.com/content/view/186/2

 

 

 

 

جشن خوردادگان خجسته باد

خرداد روز از خرداد ماه برابر با ششم خرداد در گاهشماری ایرانی

 

خردادگان، جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد»(= خورداد) است که در اوستایی «هـَئوروَتات» و در پهلوی «خُـردات» خوانده میشود و به معنی رسایی و تندرستی و کمال است و نام یکی از هفت امشاسپند در فرهنگ ایرانی. واژه اوستایی «هئوروتات» در سانسکریت و در «ودا» نیز به صورت «سَئوروَتات» آمده است و «کوشیار اصفهانی» آن را «عید البقر» نوشته است.

 

خورداد، اَمشاسپند ِنگاهبانی آب ها، نهرها و دریاها است و مظهری است از مفهوم نجات بشر و از آنجا که پاره ای از مراحل آفرینش، مانند آب و گیاه به گونه طبیعی جفت اند، همواره در متون کهن همراه با امرداد، امشاسپند نگاهبان گیاه آورده می شود. پیشکش این دو امشاسپند ثروت و رمه (چهار پایان) است، به گونه ای که این دو، نماینده آرمان های نیرومندی، سر چشمه زندگی و رویش هستند...

 

ادامه نوشته

نوزدهم فروردين: جشن فرودُگ

فروردین روز از فروردین ماه برابر با 19 فروردین در گاهشماری ایرانی

نخستین، از جشن­های ماهانه (برابر شدن نام روز با ماه) در سال «جشن فروردینگان» یا «فرودُگ» نام دارد. این جشن به «فرَ وَ هَرهای» پاک درگذشتگان و نیاکان مربوط است، به همین دلیل ایرانیان برای شادی روان درگذشتگان خود به آرامگاه آنان می­روند.

هرکس برای تهیه و بخشش «میَزد» در مراسم جشن فروردین­گان، میوه یا لُرک با خود می­آورد، بانوان سیر و سِداب، سیرُگ، آش و بقیه­ی خوراکی­های مراسم را فراهم می­کنند. موبدان لباس سپیدِ ویژه­ی اجرای مراسم مذهبی بر تن کرده و آفرینگان خوانی را به صورت گروهی برگزار می­کنند. شرکت کنندکان نیز با نیایش ِخود، بر روان و فروهر درگذشتگان درود می­فرستند و برای خشنودی روان‌ آن­ها عود و کندر آتش می‌زنند.

از تارنماي آريابوم

مراسم چهارشنبه سوري

 

   در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند...

ادامه نوشته

پيشينه چهارشنبه سوري

«دل هر ایرانی آتشکده ای است»

روانشاد ابراهیم پور داوود

 

        برابر با شب آخرین چهارشنبه ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن شب سوری» در سراسر سرزمین های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می شود. از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است...

ادامه نوشته