32. (و نیز پیکره) خدایانی را که در میانه آن شهرها (جای­ها) به جای­های نخستین بازگردانیدم و (همه آن پیکره­ها را) تا به جاودان در جای (نخستین­شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه­های خویش بازگردانیم. 33. (و نیز پیکره) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی؛ 34. در نیایشگاه­هایشان بنشاندم- جای­هایی که دل آنها شاد گردد- باشد که خدایانی که من به جای­های مقدس (نخستین­شان) باز گردانیدم، 35. هر روز در برابر خداوند (مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن­ها گویند، با واژه­هایی نیک­خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش، 36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه (مردم) سرزمین­ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

 37. [............ يک؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسمِ معمولِ دادنِ) غازها، اردک­ها و قمریان (معین کردم). 38. [............بل]ند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن ب[نای ] باروی «ایمگور – انلیل» باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و  39. [............] دیوار کناره­ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) به انجام نرسانیده] بود، 40. [بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) برنیامده بود]،آنچه را که هیچ از یک شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شده­ [کشورش] در بابل نساخته بودند، 41. [............ از قیر] و آجر از نو بار دیگر بساختم و [بنایشا]ن [را به انجام رسانیدم]. 42. [دروازه های بزرگ وسیع بر آنها را بنهادم ....... و درهایی از چوب سدر] با پوششی از مفرغ، با آستانه­ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده ...... هر آن جایی که دروازه­ها]یشان (یافت می­شد)، 43. [استوار گردانیدم  ............ نو]شته­ای لوحه­ای (در بردارنده) نام آشور بانی پال شاهی پیش از من [در میان آن (بنا) بدید]م. 44. ............................................... 45. ............ تا به روز جاودان.