متن فرمان کورش بزرگ (از استاد ورجاوند دكتر عبدالمجيد ارفعي)- 2
18. همه مردم بابل، همگی (مردم) سومر و اکد، (همه) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهیاش شادمان گردیده، چهرهها درخشان کردند. 19. سروری که به یاری وی خدایانِ در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه خدایان به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.
20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان، 21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، 22. از تخمه پادشاهیای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند (مردوک) و نَبو دوست میدارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که من (کورش) آشتیخواهان به بابل اندر شدم، 23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشادهام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم. 24. (و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام برمیداشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمینهای سومر و اکد ترساننده باشد. 25. من (شهر) بابل و همه (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان، یوغی داده بود نه در خور ایشان، 26. درماندگیهاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم؛ مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و، 27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده وی است و کمبوجیه، فرزندِ زاده شده من و همگی سپاهیانم را، 28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه [خدائیش] را ستودیم. به فرمان او (مردوک) همه شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته، 29. و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (دریای پارس)، (همه) باشندگان سرزمینهای دور دست، همه شاهان آموری، باشندگان در چادرها، همه آنها، 30. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. از... تا (شهر) آشور و شوش؛ 31. آگاده، سرزمین اِشنونا، (شهر) زمین مه-تورنو، دیر تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همه) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود (از نو باز ساختم)....
"عشق به میهن ضرورت است نه حادثه"