ماهيت اسطوره
.... نقشي كه اسطورهها در دين دارند، آنها را از حكايتها متمايز ميكند. آدمي ميكوشد كه در دين خويش شناختش را از خويشتن و طبيعت و محيط خود بيان كند. اسطورهها كه تفكرات انسان را دربارهي هستي روايت ميكنند، قالبهاي تثبيت شدهاي هستند كه در آنها آدمي ميكوشد اين شناخت را بيان دارد. اسطورهي آفرينش بيش از آن كه رقيبي براي فرضيههاي تكامل داروين باشد، از جهت دربرداشتن تفكراتي دربارهي ماهيت جهان و انسان يا خدا حائز اهميت است. مثلاً اسطورهاي كه دربارهي زاده شدن پيامبري يا منجياي از دوشيزهاي باكره است، از نشر اين كه شرح تاريخي «عشق-زندگي» مادر باشد مهم نيست، بلكه بيشتر از جهت بيان مقامي كه پيامبر يا منجي در نظر معتقدان خود دارد، داراي اهميت است.
اسطورهها تنها بيان تفكرات آدمي دربارهي مفهوم اساسي زندگي نبيستند بلكه منشورهايي هستند كه انسان بر طبق آنها زندگي ميكند و ميتوانند توجيهي منطقي براي جامعه باشند. طرحي كه جامعه بر آن استوار است، اعتبار نهايي خود را از طريق تصورات اساطيري به دست يآورد، چه اين تصورات دربارهي حق خدادادهي شاهان در انگلستان دوران استوارت باشد يا طرح سهبخشي جامعه در نظر هندوايرانيان. خدايان بر طبق اين نظر اخير، جامعه را با ساختي سهلايهاي آفريدهاند. دستهاي از مردمان روحاني، عدهاي جنگجو و گروه سوم كشاورز آفريده شدهاند. بنابراين، همهي مردمان مرتبهي خود را در زندگي مدسون ارادهي خدايان ميدانستند. اسطورههاي همچنين ميتوانند نقش اندرزها را در يك مجموعهي اخلاقي والا داشته باشند و سرمشقهايي در اختيار بشر بگذارند كه بر طبق آنها زندگاني خويش را بسازد.
اما اسطورهها به مراتب از داستانها يا روايات نمادين محض بااهميتتر هستند. چون اسطورهها فعاليت قواي مافوقالطبيعه را بازگو ميكنند و از اين رو، تصور ميشود كه برخواندن آنها در مناسك ديني موجب ميگردد كه آن قوا آزاد يا دوباره فعال شوند. همانگونه كه مسيحيان اعتقاد دارند كه با دوباره به نمايش درآوردن «شام آخرين» در مناسك عشاء رباني مسيح را براي معتقدان حاضر ميسازند، معتقدان به دينهاي ديگر نيز بر اين باورند كه با به نمايش درآوردن اسطورهي آفرينش يا اسطورهي قرباني انجامين كه به دست منجي انجام خواهد گرفت (مثلاً در ايران)، همان نيروي فعال در هنگام خلقت يا در پايان جهان براي مومنان حاضر ميشود. از طريق اسطوره و مناسك اطمينان به حضور قديسان حاصل ميگردد.
بنابراين اسطورهها منشورهايي را در مورد رفتار اخلاقي و ديني به دست ميدهند، عقايد را تبيين و تدوين ميكنند و سرچشمههاي قدرت مافوقالطبيعه هستند. از اين رو هنگامي كه ما بر اسطورهشناسي ايراني نظر مياندازيم، صرفاً بر روايات تاريخي غيرواقعي يا بر اشعار زيبا و باستاني نمينگريم، بلكه بر جهانبيني اصلي ايرانيان و دريافت آن از انسان و جامعه و خدا توجه ميكنيم.
اگر بنا باشد اسطوره به عنوان نماد تاثيربخش باشد، بايد اصطلاحات و صور خيالي را به كار گيرد كه براي شنوندگانش پرمعني باشد. البته صورت ديگر اين قضيه آن است كه تصويرپردازي براي وابستگان به يك فرهنگِ ديگر چنان معنايي را ندارد. بنابراين در بازگويي اسطورهها به صورت اصلي خود اين خطر هست كه ممكن است شخص خارجي آن عناصري را از آن بگيرد كه براي او غريب مينمايد و درنتيجه از بينش عميقي كه در وراي نمادها هست، غافل بماند. به سخني ديگر، خوانندگان ممكن است به نماد توجه كنند و نه به آنچه موضوع نماد قرار گرفته است.
برگرفته از كتاب شناخت اساطير ايران؛ نوشته جان هينلز،
ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلي
"عشق به میهن ضرورت است نه حادثه"