زندگی زردشت
[دین (دئنه) پیش از زرتشت بر زمین آشکار شد و نام زرتشت حتی بر زبان جانوری رانده شد، برای پاس داشتن از عدالت و پیمان. «فَرّه» او از بارگاه هرمزد به آتش آمد و به مادر زرتشت پیوست. «فروهر» زرتشت به گیاه هوم و پس به پدر و مادرش رسید. دیوان شتافتند تا او را پیش از زادن، بمیرانند. فرشته هرمزد مادر را یاری داد و آتش فروزان کودک را پاسداری کرد.
هنگام زادن، دیوان تازان و کوبان درآمدند. بهمن امشاسپند پیشی گرفت و به اندیشه زرتشت اندر آمیخت و از رامش اندیشه نیک، نوزاد به خنده در آمد. از این نشان، پنج برادر جادو به هراس افتادند و به کشتن زرتشت برخاستند: به ورجاوندی و اعجاز دادار، دست جادو بخشکید؛ رمه گاوان و اسبان وحشی طفل خُرد را نگاهداری کردند و آتش او را نسوخت و در آشیانه گرگ، میش، کودک را شیر داد.
از آن پس که گذشت، زرتشت با جادوان به مبارزه درآمد و پدر را از ایشان برحذر داشت. در پانزده سالگی، از دارایی پدر، کمربندی دینی را برای خود برگزید. به واسطه سرشت جوانمردانه، ناتوانان را یاری میداد و حتی بر جانوران رحمت میآورد و رفتار و کرداری بخردانه و آگاه داشت. آینده پیامبری خود را به خواب دید.
به راهبری بهمن امشاسپند، در ساحل رود دائیتی، در ایرانویج، به همپرسی هرمزد و امشاسپندان رسید و زرتشت پرسید و هرمز او را پاسخ گفت. خِرَدِ همهآگاه را سه بار به زرتشت فراز بردند و سه آیین پَساخت را بدو نمودند.
در پنج ماه زمستان، در یک سال، زرتشت را هفت باریابی بود، هر بار با یکی از هفت گروه آفریدگان و مینوی ایشان. ده سال بگذشت تا مَدیوماهِ آراستایان به دین گروید. در دشمنیِ سخت کَویان و کَرَپان، گشتاسب دین پذیرفت.
درگذشت زرتشت در هفتاد و هفت سالگی و اندرز او این است: «به بیداد با مردم نکوشید و در برابر بیداد، داد پیش آورید.»]
پژوهشی در اساطیر ایران
"عشق به میهن ضرورت است نه حادثه"